شماره ۲۵۵۷ | ۱۴۰۱ پنج شنبه ۲ تير
صفحه را ببند
شرح بی‌نهایت

جام صافی
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم/به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او/نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم/نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست/جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو/چرا صبور نباشم که جور یار کشم
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل/ضرورت است که درد سر خمار کشم
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید/کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
سعدی
چشم حسود
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد/باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطی‌ای را به خیال شکری دل خوش بود/ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
قرة‌العین من آن میوه دل یادش باد/که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددی/که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار/چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ/در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ/چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد
حافظ

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهد شد.

تعداد بازدید :  288