سیدجواد میری جامعهشناس
انسان همواره به دنبال آن بوده است تا زندگی خود را تغییر دهد و سعی داشته تا آن را از شکل نخستین و عقب مانده به سمت زندگی جدید و مدرن سوق دهد. با نگاهی به تاریخ بشریت، میتوان به خوبی تلاش و کوششی که برای رسیدن به زندگی ایدهآل داشته است، تا به رشد و پیشرفت آن در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی و جامعه منتهی شود را به خوبی مشاهده کرد. اما یک واقعیت تاریخی وجود دارد و تقریبا از ١٥٠سال قبل، بحث مدرنیته، تجدد، عقبماندگی و تغییر و تحول، پیشرفت و توسعه به ادبیات روزجهانی وارد شد. در جامعه بشری امروزی، صحبت از تغییر و تحول، رشد و پیشرفت، توجه به دین و مذهب، باورها و اعتقادات، جامعهپذیری و توجه به مسائل اجتماعی از جنبه فردی خارج شده و تمامی جمع را در برمیگیرد. تغییر و تحول جمعی در رسیدن به زندگی و رفاهاجتماعی و رشد روابط اجتماعی در حوزههای مختلف جامعه ظاهر میشود. این ایده با عنوان طرح توسعه یا ورود به عصر مدرنیته، وارد عرصههای دیپلماسی جهانی شد. هر کشور با وجود ظرفیتهای تاریخی، علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود با این پدیده روبهرو شده است. در ادبیات جهانی صحبت از این میشود که پیشرفت و توسعه در برابر، درحال توسعهها، کمتوسعه یافتهها و حتی جهان سومیها و خیلی عقبمانده چگونه باید ارزیابی شود. بسیاری از کشورهای جهان با رتبهبندی در این پارامتر قرار گرفته و شکل ساختاری آنها در برآورد توسعهیافته یا عدم توسعه از سوی کارشناسان مشخص میشود.
در قاره آسیا، برخی از کشورها ازجمله ایران و ترکیه به یک توسعه نامتوازن در چند دهه اخیر رسیدهاند و برخی دیگر همانند مالزی در دهه ٩٠ به کشور توسعهیافته تبدیل میشود. مسلما ظرفیتها و استفاده از ابزار و عوامل پیشرفت و رشد همهجانبه در کشورها به یک صورت نبوده و عوامل متعددی امر توسعه یا عدم توسعهیافتگی را رقم میزند.
مهمترین عامل توسعهیافتگی، دستیابی به توسعه اجتماعی است و این امر توسعه پایدار را به دنبال خواهد داشت. در دوران اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای اقماری این اتحادیه در حوزههای نظامی و فضایی بسیار پیشرفت کردند و به توسعه نظامی حتی جلوتر از جبهه غرب دست یافتند. علت اصلی این پیشرفت تهدیدی بود که از سوی اردوگاه غرب، نسبت به آنها صورت میگرفت. این امر سبب قوی شدن آنها به صورت تکبعدی در حوزه امنیتی و نظامی شد و موجب شد تا از سایر حوزهها غافل شوند. براساس جبر تاریخی در صورتی که در یک حوزه، نگاه تک بعدی به مسائل صورت گیرد، باعث عقبماندگی و اضمحلال بخشهای دیگر خواهد داشت. زمانی میتوان به توسعه پایدار رسید که توسعه همهجانبه در تمامی حوزهها همزمان صورت پذیرد. تمامی شاخصهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی و اقتصادی باید همسو با هم رشد یافته و مکمل یکدیگر شوند در غیر این صورت توازن را برای توسعه برهم خواهد زد. همواره در زندگی اجتماعی و انسانی، شاخصهایی برای رسیدن به رشد و توسعه تعریف میشود، بهطوری که این شاخصها حصول به توسعه را تسریع میبخشد. اگر بخواهیم به توسعه اقتصادی برسیم نمیتوانیم، شاخصهای اجتماعی و فرهنگی را کتمان کنیم و آنها را نادیده بگیریم. ظرف ٥٠سال گذشته با اصلاحات ارضی صورت گرفته در ایران، نهتنها توسعه اقتصادی برای کشور رقم نخورد، بلکه چرخه تولید با محوریت کشاورزی را هم از میان برد. زیرا زمینهای واگذار شده به کشاورزان بدون سرمایه و دانش زراعت، آن زمینها را به مزارع بایری تبدیل ساخت که اکنون ما برای تهیه نان خود باید به واردات متکی باشیم. داشتن توانمندیهای استراتژیک بهخصوص در زمینه آب و غذا و حتی هوا شاخصه توسعهیافتگی در عصر حاضر است و بسیاری از کشورهای توسعهیافته و پیشرفته این عوامل استراتژیک را برای خود بهعنوان محور اصلی توسعه در نظر گرفتهاند و تا زمانی که در این موارد خودکفا هستند از بسیاری از بحرانها در امان خواهند ماند. اما متاسفانه ایران در هیچکدام از این عوامل استراتژیک به شرایط ثبات و توسعه نرسیده است. اکنون نه غذا، نه آب و نه حتی هوای ما شرایط ایدهآل و با ثباتی را ندارد و ما به کشور توسعهنیافته تبدیل شدهایم. در بخش محیطزیست هم شرایط بر همین منوال است. منابع طبیعی ما در شرف نابودی است و کمتر از صدسال آینده، دیگر چیزی برای نسلهای بعدی بهعنوان انرژیها تجدید نشدنی نداریم و باید به مانند کشورهای اقماری صدسال قبل تبدیل شده و منابع و نیازهای خود را از استعمارگران نوین به بهای گزاف تأمین کنیم. در کشور ما نگاه کلان به مباحث استراتژیک در بخش منابع طبیعی و انسانی وجود ندارد. عامل بعدی که کشورهای بسیار پیشرفته و توسعهیافته را از سایرین متمایز میسازد، توجه به نیروهای انسانی متبحر و متخصصی است که سکان مدیریت جهانی را در دست دارند، آنها با توجه به تداوم پیشرفت و توسعه خود سعی دارند تا با توسعه همهجانبه در بخشهای مختلف موقعیت خود را تثبیت کنند و تاکنون حتی منابع طبیعی و انسانی کشورهای عقبمانده و کمتوسعهیافته را نیز مدیریت کردهاند. در شرایط فعلی توسعه برخی از کشورها که تکبعدی بوده و با سرعت بسیار بالا صورت گرفته است، ازجمله چین طی ٢٠ تا ٣٠سال آینده با بحرانهای عظیم اجتماعی، محیط زیست، بهداشت و حتی امنیت اجتماعی مواجه میشوند. درحال حاضر کشورهای توسعه یافته نوظهور در شرایط ثبات اقتصادی قرار دارند اما از نظر توسعه در حوزههای بسیار با اهمیت فرهنگی - اجتماعی بسیار ضعیف عمل کردهاند و مسلما در چندسال آینده با بحران انسانی، منابع طبیعی و حتی امنیت اجتماعی دچار چالش جدی خواهند شد.
مهمترین اصلی که در روند توسعه پایدار باید از آن نام برد، این موارد است که باید مورد توجه سیاستگذاران و برنامهریزان و کارشناسان امر توسعه قرار گیرد: توزیع نامتوازن جمعیت در ایران و خالی شدن روستاها از نیروی فعال و جوان و کوچ اجباری آنها برای زندگی بهتر به شهرها باید به سمت توزیع مناسب امکانات در مناطق مختلف صورت گیرد. درحال حاضر با بحرانهای اجتماعی و به خصوص آسیبهای اجتماعی ناشی از مهاجرتهای بیرویه به کلانشهرها ازجمله پایتخت به دلیل تضاد فرهنگی روبهرو شدهایم. همچنین تمرکزگرایی بسیار شدید در کلانشهرهایی همچون تهران ما را از دستیابی به توسعه همهجانبه باز داشته است. زیرا افراد به اجبار برای دستیابی به امکانات و بهرهمندی از شرایط بهتر زندگی اجتماعی به پایتخت کوچ کرده اما با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و دوگانگی رفتارهای اجتماعی روبهرو میشوند. این موجب چند پارگی اجتماعی و فروپاشی فرهنگی در ایران شده است. تبعیض طبقاتی در ایران به شدت زیاد است، بهخصوص در تهران شرایط زندگی از شمال تا جنوب آن بسیار متفاوتتر از سایر شهرهاست، برای افرادی که وارد این محیط میشوند، بحرانهای بسیاری را تاکنون به دنبال داشته است. ضروری است تا برای رسیدن به توسعه اجتماعی تنها در کلانشهرها، امکانات و سازمانها و... متمرکز نشود و سایر افراد در نقاط مختلف کشور هم از این مواهب برخوردار شوند. در شرایط فعلی دیالوگ و گفتوشنود میان اندیشمندان و صاحبنظران با دولتمردان برای برونرفت از این وضع ضروری است تا زبان مشترک و تفاهم اندیشهها برای رسیدن به توسعه پایدار و همهجانبه فراهم شود.