تاکاهارو تزوکا معمار
من آنها را محبوس نکردم. یک کلاس و یک سینک دستشویی وجود دارد. آنها دور سینک با همدیگر صحبت میکنند. همیشه چندتا درخت در کلاس درس وجود دارد. یک بچه سعی بر گرفتن یک بچه دیگر در آن بالا میکند. هر کلاس درس حداقل یک پنجره سقفی دارد.
درست کنار ساختمان بیضی شکل مهدکودک، یک ساختمان ضمیمه وجود دارد. ساختمان تنها 5 متر ارتفاع و 7 طبقه دارد. البته، ارتفاع سقفها خیلی کوتاه هستند. باید به ایمنی بسیار توجه داشت. خب ما بچههای خودمان را آنجا بردیم یه دختر و یه پسر. آنها تلاش میکردند، داخل شوند و سرشان به دیوار میخورد اما هیچ مشکلی پیش نیامد.
همانطور که میدانید، ترافیک در توکیو افتضاح است. بچهها باید یاد بگیرند چطوری رانندگی کنند. خب این روزها، کودکان نیاز به دوز پایینی از خطر دارند و در این شرایط، یاد میگیرند که به یکدیگر کمک کنند. این جامعه است. این فرصتی است که این روزها آنها را از دست میدهیم.
یک نرمافزار که میزان فعالیت یک کودک را از ساعت 10: 9 تا 30: 9 نشان میداد در محیط این مهدکودک که ۱۸۳ متر است و خیلی هم کوچک نیست. یک پسر 6هزار متر در صبح راه رفت. اما هنوز تعجب در راه است. کودکان در مهدکودک بهطور متوسط 4هزار متر راه میروند. این کودکان در مقایسه با سایر مهدکودکها بیشترین قابلیت ورزشکاری را دارند. مدیر مهدکودک میگوید، «من آنها را آموزش نمیدهم. ما آنها را روی بام به حال خود میگذاریم و آنها دایما میدوند.»
منظورم این است که کنترلشان نکنید، خیلی از آنها حفاظت نکنید، آنها گاهی لازم است به زمین بیفتند. گاهی لازم است بدنشان زخم شود. این باعث میشود که آنها یاد بگیرند چگونه در این جهان زندگی کنند. فکر میکنم معماری توانایی تغییر جهان، و زندگی مردم را داراست و این یکی از تلاشها برای تغییر زندگی کودکان است.