در سال سوم هجرت و در شب نیمه ماه رمضان، خانه امیرالمؤمنین و فاطمه (ع) میزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد. در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم (ص)، حضرت امام حسن (ع) چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نور کرد. حسن بن علی (ع) چند سال از دوران جدّ بزرگوارش را بیشتر درک نکرد، زیرا تقریباً هفت سال بیشتر نداشت که پیامبر اسلام بدرود حیات گفت. پس از درگذشت پیامبر (ص) تقریبا سی سال در کنار پدرش امیر مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت علی (ع)، به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در 48 سالگی به درجه شهادت رسید. آنچه در ادامه میخوانید بیاناتی از علمای متفکر و آیات عظام درباره امام حسن مجتبی (ع) است.
همطراز نقش سیدالشهدا (ع)
مرحوم آیتالله صافی گلپایگانی
شخصیت امام حسن مجتبی (ع)، شخصیتی بینظیر در پیشرفت اسلام و هدایت مردم بود که مقبولیت آن حضرت بین مردم، سبب حفظ امر ولایت و دین شد. باید ابعاد مهم شخصیتی و مکارم اخلاقی آن امام بزرگوار بررسی و ویژگیهای آن حضرت برای مردم بازگو شود. آن حضرت در بین اهل سنّت هم از جایگاه ویژهای برخوردار است و کتابهای زیادی به قلم دانشمندان اهل سنّت درباره شخصیت آن امام همام نوشته شده است. همچنین شاعرانی از اهل سنّت درباره مقام علمی و اخلاقی آن حضرت اشعار زیادی سرودهاند؛ از جمله در کتاب روضه الصفا، اشعاری را از یکی از شاعران اهل سنّت با مضامین بسیار بالا نقل نموده است:« اگر عمری بیارایم سخن را / نشاید نظم من نعت حسن را/سخن گیرم که جز درّ عدن نیست / سزای وصف اخلاق حسن نیست/کمالش گر چه نزد ماست ظاهر / زبان ما ز وصف اوست قاصر/دو گیتی را وجودش زیب و زین است / نظیر او اگر گویی حسین است».همانگونه که این شاعر گفته است، نقش امام حسن مجتبی (ع) در پیشرفت مقاصد اسلام همطراز نقش حضرت سیدالشهدا (ع) است و این را نباید فراموش کرد.
دنیای امروز تشنه معنویت است
آیتالله نوری همدانی
دنیای امروز تشنه معنویت است. جهان معاصر همه بر محور مادیات است و آنچه که بشر به آن محتاج است، معنویت است و معنویت در فرهنگ اهل بیت (ع) وجود دارد. اگر امروز بتوانیم فرهنگ اهل بیت (ع) را به دنیا نشان دهیم، قدم بسیار مهمی در ایجاد شناخت، امنیت و معنویت برداشتهایم. برای نمونه اگر بتوانیم صحیفه سجادیه را با ابزار و وسائلی که در دنیاست، درست به دنیا ارائه کنیم کار بسیار مهمی را انجام دادهایم.
امام حسن(ع) مظلومترین ائمه (ع) است چون در زمانی زعامت را بر عهده گرفت که مردم از جنگ خسته شده بودند و تحمل مشکلات در راه حق را نداشتند.
حضرت علی(ع) مردم کوفه را دائم به جهاد دعوت میکرد ولی آنها پاسخ مثبت نمیدادند. معاویه از خستگی مردم استفاده کرد و آنها را از اطراف امام حسن (ع) پراکنده ساخت و جنایات زیادی برای محو اسلام انجام داد و وضعیت برای امام حسن(ع) و مومنان واقعی خیلی سخت شد.
ما نباید فقط در مورد مظلوم سخن بگوییم بلکه باید سراغ ظالم هم برویم و علل و اسباب را بررسی کنیم.
«سیاست» از دیدگاه امام حسن (ع)
آیتالله جوادی آملی
وجود مبارک امام حسن مجتبی امام دوم ما(سلام الله علیه) یک روز بچههای خودش و برادرزادههای خودش را در یک مجلس خانوادگی جمع کرد به آنها نصیحت کرد فرمود: «إنّکم صِغار قومٍ و یوشک أن تکونوا کبار قومٍ آخرین» فرمود: فرزندان من، بچههای من، برادرزادههای من! شما امروز بچهاید ولی در آینده نزدیک بزرگ این شهرید، بزرگ این کشورید، بزرگ این مملکت هستید، بکوشید که برای بزرگیتان بزرگوارانه قدم بردارید. ببینید امام به امامزادهها چطور سفارش میکند. امروز بچهاید، در آینده بزرگ هستید، مسئولیت دارید چشم دیگران به شماست و از خانوادههای خوب تربیت شدهاید؛ هم خودتان را باید اصلاح کنید، هم جامعه را.
اندیشه و انگیزه
امام حسن (ع) فرمودند که انسان دو صحنه دارد؛ یکی اندیشه و دیگری انگیزه. انسان با اولی دانشمند میشود و با دومی وارسته میشود. در نقش اندیشندگی، ظرف دانش باشیم و در نقش انگیزشی، چراغ هدایت. از امام حسن (ع) به عنوان «کَون جامع» یاد شده و منظور از آن این حقیقت است که این امام، مظهر غیب و شهادت ذات الهی است. امام حسن (ع) جهان را طوری میبینند و اداره میکنند که هم با گذشته هماهنگ باشد و هم با وضع فعلی و آینده، یعنی با ابدیت هماهنگی داشته باشد. هماهنگی با ابدیت اینگونه است که انسان مرگ را میمیراند، نه اینکه میمیرد. انسان به اذن خدا همیشه زنده است و موجودی است که به اعتبار ذات اقدس الهی دائمی است و همواره دوام دارد. انسان هنرمندانه میمیرد و جز با مردن از پوست در نمیآید. امام حسین(ع) در روز عاشورا فرمودند که بردبار باشید، مرگ گودال نیست، پل است؛ و انسانی که میمیرد از این پل عبور میکند نه اینکه در گودال فرو رود. این نگاه انسان را الهی بار میآورد.
سیاست چیست؟
وقتی از امام حسن(ع) پرسیده میشود «سیاست چیست؟»، ایشان در مقام کسی که امام هادی (ع) در زیارت جامعه فرمودند ائمه هدی از میان بندگان خدا بهترین سیاستورزان هستند، پاسخ میدهند. امام حسن (ع) میفرمایند سیاست 3 رکن دارد: نخست اینکه سیاستمدار رابطه خود را با خداوند مستحکم کند و حقوق خدا را رعایت کند. دوم اینکه حقوق زندگان را رعایت کند و رابطه خود با کسانی که با آنها زندگی میکند اصلاح سازد. سوم اینکه حقوق اموات را رعایت کند و کسانی که در گذشته خدمتی کردهاند از جمله شهدا و مراجع و عالمان را محترم بدارد و به وصیت آنها عمل کند.
تفاوتهای دوران امام حسن (ع) و امام حسین (ع)
آیتالله شهید مرتضی مطهری
وضع زمان امام حسن چه وضعى بود و آن شرايط چه شرايطى بود كه امام حسن در آن شرايط صلح كرد و در واقع مجبور شد كه صلح كند؟ و نيز اين شرايط با شرايط زمان امام حسين چه تفاوتى داشت كه امام حسين حاضر نشد صلح كند؟ اولين تفاوت اين است كه امام حسن در مسند خلافت بود و معاويه هم به عنوان يك حاكم (که تا آن وقت خودش، خودش را به عنوان خليفه و اميرالمؤمنين نمىخواند)، به عنوان يك نفر طاغى و معترض در زمان اميرالمؤمنين قيام كرد؛ به عنوان اينكه من خلافت على را قبول ندارم. به اين دليل كه میگفت حضرت على كشندگان عثمان را كه خليفه بر حق مسلمين بوده پناه داده است! و حتى خودش هم در قتل خليفه مسلمين شركت داشته است، پس على خليفه بر حق مسلمين نيست! معاویه تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمىكرد و مردم نيز او را تحت عنوان اميرالمؤمنين نمىخواندند.
تفاوتهای شرایط در زمان دو امام
به این ترتیب امام حسن بعد از اميرالمؤمنين در مسند خلافت قرار مىگيرد. معاويه هم روز به روز نيرومندتر مىشود. به علل خاص تاريخى وضع حكومت اميرالمؤمنين در زمان خودش كه امام حسن هم وارث آن وضع حكومت بود، از نظر داخلى تدريجا ضعيفتر مىشود، به طورى كه نوشتهاند بعد از شهادت اميرالمؤمنين، به فاصله هجده روز - كه اين هجده روز هم عبارت است از مدتى كه خبر به سرعت رسيده به شام و بعد معاويه بسيج عمومى و اعلام آمادگى كرده است - معاويه حركت مىكند براى فتح عراق. در اينجا وضع امام حسن وضع خاصى است؛ يعنى خليفه مسلمين است كه نيرویى طاغى و ياغى عليه او قيام كرده است. كشته شدن امام حسن در اين وضع يعنى كشته شدن خليفه مسلمين و شكست مركز خلافت. اما امام حسين وضعش وضع يك معترض بود در مقابل حكومت موجود.. اگر كشته مى شد - كه كشته هم شد - كشته شدنش افتخارآميز بود، همينطور كه افتخارآميز هم شد. اعتراض كرد به وضع موجود و به حكومت موجود و به شيوع فساد و به اين كه اينها صلاحيت ندارند و در طول بيست سال ثابت كردند كه چه مردمى هستند، و روى حرف خودش هم آنقدر پافشارى كرد تا كشته شد.
چرا مولا علی از عثمان دفاع کرد؟
امام حسن وضعش از اين نظر درست معكوس وضع امام حسين است، يعنى كسى است كه در مسند خلافت جاى گرفته است، ديگرى معترض به او است و اگر كشته مىشد خليفه مسلمين در مسند خلافت كشته شده بود. اين خودش مسألهاى است كه حتى امام حسين هم از مثل اينجور قضيه احتراز داشت كه كسى در جاى پيغمبر و در مسند خلافت پيغمبر كشته شود. ما مى بينيم كه امام حسين حاضر نيست كه در مكه كشته شود. چرا؟ فرمود: احترام مكه از ميان مىرود. به هر حال مرا مىكشند. اما چرا مرا در حرم خدا و در خانه خدا بكشند كه هتك حرمت خانه خدا هم شده باشد؟ اميرالمؤمنين هم وقتى كه شورشيان در زمان عثمان شورش مىكنند، فوقالعاده كوشش دارد كه خواستههاى آنها انجام شود، نه اينكه عثمان كشته شود. از عثمان دفاع مىكرد طوری که خودش فرمود: من اينقدر از عثمان دفاع كردم كه مىترسم گنهكار باشم: «خشيتُ ان اكونَ آثِما». ولى چرا از عثمان دفاع مىكرد؟ آيا طرفدار شخص عثمان بود؟ نه، آن دفاع شديدى كه مىكرد، مىگفت من مىترسم كه تو خليفه مقتول باشى؛ اين براى عالم اسلام ننگ است كه خليفه مسلمين را در مسند خلافت بكشند و بىاحترامى به مسند خلافت است. اين بود كه مىگفت اينها (معترضان) خواستههاى مشروعى دارند، خواستههاىشان را انجام بده، بگذار برگردند بروند. از طرف ديگر اميرالمؤمنين نمىخواست به شورشيان بگويد كار نداشته باشيد، حرفهاى حق خودتان را نگویيد، حالا كه اين سرسختى نشان مىدهد، پس شما برويد در خانههايتان بنشينيد كه قهراً دست خليفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده شود. اما اين را هم نمىخواست كه عثمان در مسند خلافت كشته شود و آخرش هم عليرغم تمايل اميرالمؤمنين اين امر واقع شد. پس اگر امام حسن مقاومت مىكرد، نتيجه نهایياش كشته شدن بود، اما كشته شدن امام و خليفه در مسند خلافت. ولى كشته شدن امام حسين كشته شدن يك معترض بود. اين تفاوت شرايط زمان امام حسن (ع) بود با شرايط زمان امام حسين (ع) بود.
حفظ جان مسلمانان
تفاوت دومى كه در كار بود، اين بود كه درست است كه نيروهاى عراق يعنى نيروهاى كوفه ضعيف شده بودند، اما اين نه بدان معنى است كه به كلى از ميان رفته بود. اگر امام حسن ايستادگى مىكرد، لشكری انبوه در مقابل معاويه به وجود مىآورد؛ لشكرى كه شايد حداقل سى چهل هزار نفر میشد و شايد - آنطور كه در تواريخ نوشتهاند – امام حسن میتوانست تا صد هزار نفر هم لشكر فراهم كند؛ تا حدى که در مقابل لشکر جرّار صد و پنجاه هزار نفری معاویه بایستد. اما نتيجه چه میشد؟ در صفين اميرالمؤمنين كه در آن وقت نيروى عراق بهتر و بيشتر هم بود، هجده ماه با معاويه جنگيد، بعد از هجده ماه كه نزديك بود معاويه شكست كامل بخورد، نيرنگ قرآن سرنيزه بلند كردن را اجرا كرد. بنابراین اگر امام حسن هم مىجنگيد، جنگی چند ساله ميان دو گروه عظيم مسلمين شام و عراق رخ مىداد و چندين ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف مىشدند، بدون آنكه نتيجهای نهايى در كار باشد. احتمال اينكه بر معاويه پيروز مىشدند، شرايط تاريخ نشان مىدهد احتمال پیروزی هم نبود و احتمال بيشتر اين بود كه در نهايت امر شكست از آن امام حسن باشد. اين چه افتخارى بود براى امام حسن كه بيايد دو سه سال جنگى بكند كه در اين جنگ از دو طرف چندين ده هزار و شايد متجاوز از صد هزار نفر آدم كشته بشوند و نتيجه نهاییاش يا خستگى دو طرف باشد كه بروند سر جاى خودشان و يا مغلوبيت امام حسن و كشته شدنش در مسند خلافت. اما امام حسين جمعيتى داشت كه همه آنها هفتاد و دو نفر بیشتر نبودند. تازه (بعضی از) آنها را هم مرخص مىكند، مىگويد اگر مىخواهيد برويد، من خودم تنها هستم. (از آن جمعیت هفتاد و دو نفر میمانند و) ايستادگى مىكنند تا كشته مىشوند؛ یعنی كشته شدنی صد در صد افتخارآميز.
اتمام حجت
امام حسن و امام حسين در ساير شرايط نيز خيلى با يكديگر فرق داشتند. مردم كوفه بعد از اينكه بيست سال حكومت معاويه را چشيدند و زجرهاى زمان معاويه را ديدند و مظالم معاويه را تحمل كردند، واقعا بيتاب شده بودند. مردم كوفه هجده هزار نامه مىنويسند براى امام حسين و اعلام آمادگى كامل مىكنند. از نظر تاريخى اگر امام حسين به آن نامهها ترتيب اثر نمىداد مسلما در مقابل تاريخ محكوم بود و مىگفتند يك زمينه بسيار مساعدى را از دست داد؛ حال آنكه در كوفه زمان امام حسن اوضاع درست بر عكس بود؛ كوفه خسته و ناراحت بود، يك كوفه متفرق و متشتتى بود، كوفهاى بود كه در آن هزار جور اختلاف عقيده پيدا شده بود. (البته) نمىخواهم مثل بعضىها بگويم كوفه در زمان امام حسین آمادگى واقعى داشت و امام حسين هم واقعا روى كوفه حساب مى كرد، نه. اتمام حجت عجيبى بر امام حسين شد كه فرضا هم زمينه آماده نباشد او نمىتواند آن اتمام حجت را ناديده بگيرد. از نظر امام حسن چطور؟ از نظر امام حسن اتمام حجت، بر خلاف شده بود، يعنى مردم كوفه نشان داده بودند كه ما آمادگى نداريم. آنچنان وضع داخلى كوفه بد بود كه امام حسن خودش از بسيارى از مردم كوفه محترز بود و وقتى كه بيرون میآمد - حتى وقتى كه به نماز میآمد - زير لباسهاى خود زره مىپوشيد براى اينكه خوارج و دستپروردههاى معاويه زياد بودند و خطر كشته شدن ايشان وجود داشت. يك دفعه حضرت در حال نماز بود كه به طرفش تيراندازى شد، ولى چون در زير لباسهايش زره پوشيده بود، تير كارگر نشد والا امام را در حال نماز با تير از پا در آورده بودند. پس دعوت مردم كوفه، بر امام حسين به مثابه اتمام حجت بود و چون اتمام حجت بود، بايد ترتيب اثر مىداد. در مورد امام حسن، بر عكس، اتمام حجت بر خلاف بود و مردم كوفه تقريبا عدم آمادگيشان را اعلام كرده بودند.