حسین حاجی مدرس دانشگاه و تحلیلگر سیاست بین الملل
مذاکره فی نفسه عمل پسندیده و مشکلگشا و مانع از جنگ و دعواست، دلیل آن روشن و مبرهن است چون میز مذاکره نماد بده بستانهای دو سویه است؛ باید امتیازی داد و ما به ازای آن امتیازی گرفت! قانون برجام نمونهای از بده بستان ایران آمریکا و اروپا بود، قانونی که شش کشور اروپایی و رژیمهای حقوق بینالملل متضمن آن بودند. امتیازی که ایران داد تنزل سطح غنی سازی به سه و نیم درصد بود. درصد نازلی که با توسعه صنعت هستهای امروز با این سطح نمیتوان بخش مهمی از نیازمندیهای کشور را مرتفع کرد و در میز مذاکره این امتیاز بزرگ نقدا به آمریکا داده شد. تعهد طرفهای مقابل از جمله آمریکا ،رفع تحریمها بود، اما با خروج ترامپ از برجام نه تنها تحریمی برداشته نشد بلکه دهها تحریم درطول یک دهه گذشته بر حجم تحریم ها افزوده شد! بعد از ۹سال از قانون برجام و ظهور مجدد ترامپ در قدرت، بازار مذاکره با آمریکا داغ تر از هر زمانی ست، به طوری که ترامپ درچند روز گذشته رسما اعلام کرد به رهبر ایران پیام مذاکره ارسال و اظهار امیدواری کرده که مناقشه طرفین با مذاکره حل شود وگرنه مسیرهای جایگزینی هم وجود دارد!
اما پیش شرط مذاکره آمریکا در بیانیه ریاست جمهوری مگر چه بود که رهبر معظم انقلاب دو هفته قبل آن را رد کرد. اولا اگر ترامپ به سند قانون برجام ۲۰۱۵ پایبند باشد چه این که ایران پایبندی خودش را حفظ کرده، نیازی به مذاکره نیست و راه بازگشت ترامپ به قانون برجام نه مذاکره است و نه ارسال نامه تهدید آمیز! نزدیکترین راه اجرای تعهد رفع تحریم هاست و نه اعمال فشارحداکثری!
اعتبار قانون برجام تا شهریور سال آینده پابرجاست وکافیست که آمریکا در اولین اقدام، تحریم ها را لغو و به قانون برجام برگردد و ایران نیز به سطح غنی سازی مندرج در برجام برمی گردد. دوما هدف از مذاکره ترامپ، آنچه که در بیانیه چند مادهای وی به کنایه و صراحت آمده است محرومیت ایران از غنیسازی درسطح صفر و به علاوه نظارت آمریکا بر صنایع موشکی و انهدام و برچیدن صنعت آن و قطع رابطه با کشورها و جنبشهای منطقه ای و جهانی که آمریکا آن را در راستای منافع خود نمی بیند از پیش شرطهای جدید، زیاده طلبی وخارج از قانون برجام است. پرواضح است که این خواستهها نامشروع، غیرحقوقی، غیرهویتی و غیرعُرفی و با هدف غِیریتسازی است و هیچ کشورمستقل و آزادهای هرگز زیربار چنین سلطهای نمیرود. منطق ترامپ ترجمان «قاعده اَلفاقِدُ لایُعطی» است. این قاعده از قواعد عقلی وحقوقی و در باب همکاریهای همه جانبه و از جمله تجاری و اقتصادی است. این قاعده میگوید «شیئی که فاقد چیزی باشد نمی تواند آن را به دیگری اعطا کند» چیزی که ترامپ در قالب مذاکره درحال اعطاست فاقد مشروعیت ذاتی، حقوقی، انسانی، عرفی و عینا بسته ذلالت و حقارت و تحمیل ظلم و تهدیدِ هستی است. مذاکرهای که طرف مقابل با قلدری و باج خواهی به دنبال خرید شرافت یک ملت به بهای هیچ است و این دیگر مذاکره از جنس بده بستان و از جنس امتیازهای متقابلِ متعارف در آیین مذاکرات نیست. سلاح، ابزارِ امنیت و امنیت ساز و دفاع ازحَرم وحَریم نه فقط انسان بلکه درقاموس حیوانات نیز پیوستهای تعریف شده دارد. ارزش امنیت در دفاع از عنصر والاتری چون دفاع از «عِرض و ناموس» اصل ثابت و لایتغیر طبیعی است. وقتی طرفِ میز مذاکره به دنبال ستاندن و میراندن امنیت ِناموس است، مذاکره به سمت وجهه ناموسی پیش می رود و قطعا جمهوری اسلامی ایران پای چنین ذلتی نخواهد رفت.
آخرین هیاهوی ترامپ و شرطی کردن اقتصاد ایران جنگ روانی و آشوبسازی ذهنهاست. نامهنگاری وی به رهبر معظم انقلاب جدای از فخامت انقلاب اسلامی و تحقیر آمریکا اما مَکر دیپلماسی و فاکتور کردن همه هزینه ها به نام رهبری است تا از این طریق به دوگانه مردم _حاکمیت دامن بزند. ولی با همه تنگناها، فشارها و نارسایی های اقتصادی که بعضا حاصل تحریمهای ظالمانه آمریکاست ملت ایران هرگز امان نامه تحقیر و ظلم را امضاء نخواهدکرد . ترامپ آمریکا هم، این واقعیت را می داند، او میداند که دست او را «ملت-دولت» ایران خوانده است. می داند که ایران به پهنای غیرت سرزمینش در آرایش جنگی قرار دارد. میداندکه جنگِ با ایران جنگِ با حیثیت و اقتصاد آمریکاست. او میداند قدرت ایران چاشنی انفجار و تهدید اقتصاد آمریکا درخلیج فارس و منطقه است. ترامپ معاملهگر، اهل جنگ نیست، راهبرد او تهدید روانی و آشوبهای ذهنی گام به گام است. به جِد معتقدم این آخرین ایستگاه رجزخوانی آمریکای ترامپ است. ایستادگی و پاسخ قاطع و محکم جمهوری اسلامی ایران سگ هار ترامپ را در پشت مرزهای گفتمانی و جغرافیایی متوقف خواهدکرد. به گمانم ترامپ باید درحال تنظیم نامه تمکین سومی باشد.