شماره ۴۹۴ | پنج‌شنبه 16 بهمن 1393
صفحه را ببند
این شرح بی‌نهایت...

بپرس و شرم مدار كه متكبران دانش فرا نمى‌گيرند.                                امام باقر (ع )

توبه
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خَمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام مِی و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
حا  فظ

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهد شد.

تعداد بازدید :  276