شماره ۴۴۶ | ۱۳۹۳ يکشنبه ۱۶ آذر
صفحه را ببند
خاطرات سولفرینو

وقتى در روز 25 آن ماه خورشيد بالا آمد، پرده از صحنه‌اى ترسناك برداشت. ميدان جنگ پوشيده از اجساد مردان و اسبان بود. نزديكى‌هاى سولفرينو، پر از جسد بود. مزرعه‌ها هم صدمه ديده بودند. گندم و ذرت روى زمين ريخته شده بود. نرده‌ها شكسته، باغ‌هاى زيادى ويران شده و همه‌جا خون ديده مى‌شد. تمام روستاهاى متروكه نشانه‌هايى از جنگ داشتند، در اثر اصابت گلوله‌هاى توپ، ديوارها يا شكسته شده يا ترك برداشته بودند. خانه‌هاى ويران شده، سوراخ سوراخ شده بودند. ساكنان آنها كه بيش از 20ساعت در انبارها و زيرزمين‌هايشان بدون نور و غذا پنهان شده بودند، كم‌كم از مخفيگاه‌هايشان بيرون مى‌آمدند. در همه‌جاى سولفرينو مخصوصا در قبرستان، تفنگ‌ها، كوله‌پشتى‌ها، لباس‌هاى ارتشى خون‌آلود و ابزارهاى مختلف جنگى زمين را پوشانده بود.
تمام آن روز صرف جمع‌آورى مردانى شد كه به خاطر زخم‌هايشان رنگ‌پريده و خسته بودند. بعضى‌ها كه زخم‌هايشان عميق‌تر بود، قيافه‌هاى مبهوتى داشتند، به‌طورى كه به نظر مى‌رسيد آنها متوجه حرف‌هاى ديگران نمى‌شوند. با چشم‌هاى گود‌افتاده به ديگران نگاه مى‌كردند و اين ناتوانى شديد آنها از شدت دردشان مى‌كاست. ديگران به خاطر فشار عصبى، نگران و هيجان‌زده بودند و از تشنج مى‌لرزيدند. بعضى ديگر كه زخم‌هاى باز آنها عفونت كرده بود از شدت رنج به حد ديوانگى رسيده بودند. آنها التماس مى‌كردند كه يكى خلاصشان كند!
مردان بيچاره‌اى بودند كه نه‌تنها گلوله خورده، بلكه دست و پاهايشان شكسته بود. يك گلوله استوانه‌اى هنگام اصابت، استخوان را به ‌هزار تكّه مى‌شكند و اين نوع زخم‌ها هميشه جدى هستند. تركش خمپاره‌ها و گلوله‌هاى مخروطى هم مى‌توانند سبب شكستگى دردناكى شوند و زخم‌هاى داخلى وحشتناكى ايجاد كنند. هر نوع ذره چه تكّه‌اى لباس باشد يا گردوخاك، اين نوع زخم‌ها را شديدتر مى‌كند.
هر كسى كه از صحنه مبارزه ديروز رد مى‌شد مى‌توانست نشانه‌هايى از رنج و عذاب را در همه جا ببيند. بعضى از گردان‌ها كوله‌پشتى‌هايشان را به زمين انداخته بودند و محتويات اين كوله‌ها را روستاييان لامباردى مى‌دزديدند. از اين قرار، پياده‌نظام سبك، اسلحه، كوله‌هايشان را در نزديكى‌هاى كاستيليون گذاشته بودند كه بتوانند با بار كمترى حمله كنند. تمام روز را مبارزه كردند و شب را در كاوريانا گذراندند. صبح روز بعد كه براى بردن كوله‌هايشان برگشته بودند، چيزى جز كوله‌هاى خالى پيدا نكردند. همه‌چيز را در شب دزديده بودند. آن سربازان بيچاره واقعا زيان ديدند. لباس‌ها و زيرپوش‌هايشان كثيف و پاره شده بود و حال، هيچ لباسى نداشتند. دزدها حتى اشيايى را كه براى سربازان ارزش عاطفى داشت برده بودند، چيزهايى كه مادر، خواهر يا عزيزى برايشان فرستاده بود. اين دزدها حتى از مرده‌ها هم دزدى مى‌كردند و بعضى وقت‌ها براى آنها مهم نبود كه طرف هنوز زنده است يا نه. روستاييان لامباردى علاقه خاصى به چكمه داشتند و بى‌رحمانه به پاهاى متورم مرده‌ها چنگ مى‌زدند.  
ادامه دارد...


تعداد بازدید :  227