شماره ۴۴۶ | ۱۳۹۳ يکشنبه ۱۶ آذر
صفحه را ببند
در امتداد کمپین« نه به تصادف»
بابا موتوره دیگه!

مصطفی رحماندوست  شاعر و نویسنده

چند وقت پیش با تعدادی از کارشناسان شهری جلسه مشترکی داشتیم. معمولا در این جلسات که با حضور شاعران، اندیشمندان و کارشناسان حوزه‌های مختلف شهری برگزار می‌شود، درباره مسائل مختلفی نظیر ترافیک‌شهری، معضلات تبلیغات محیطی، اوضاع شهر، حقوق‌شهروندی و چگونگی تحقق آنها و مسائلی از این دست صحبت می‌کنیم. معمولا در این جلسات آمارهای مختلفی ارایه می‌شود. یکی از کارشناسان راهنمایی و رانندگی آماری وحشتناک از میزان ورود موتورسواران به پیاده‌روها ارایه داد. این درحالی است که بسیاری از کودکان و نوجوانان در ساعت‌های آغازی و پایانی مدارس از پیاده‌روها استفاده می‌کنند. این یعنی احساس خطر درمورد جان کودکانمان. براساس آماری که آن کارشناس راهنمایی و رانندگی ارایه داد، تعداد زیادی از این کودکان جان خود را از دست داده‌اند. آنها عزیزترین چیزی که دارند را فقط به‌خاطر ورود برخی موتورسوار قانون‌شکن به محدوده‌ای که حق تردد در آن را ندارند، از دست می‌دهند. نگاه من به تصادفات راهنمایی و رانندگی به این صورت است که معتقدم با بروز هریک از این اتفاقات دلخراش، شهروندان یک شهر بخشی از امنیتی را که برای زندگی در شهر به آن دلخوش هستند، از دست می‌دهند. این یک اتفاق ناگوار درونی است که بیش از هر چیز دیگری جنبه روانی دارد. فرض کنید ساکن یک آپارتمان مسکونی هستید. تک‌تک دیوارهای آن خانه برای شما درست مانند دیوارهای امنیتی هستند. با از دست رفتن هرکدام از آنها بخشی از حسی که لازمه زندگی است (منظورم حس حیاتی امنیت است) از دست خواهد رفت. حالا فرض کنید موتور سواری پیدا می‌شود و دیوار امنیتی مختص شما را فرو می‌ریزد. قضاوت شما از این اتفاق چیست؟ درست است. او یکی از ابتدایی‌ترین حقوق‌شهروندی شما را زیر پا گذاشته است.
چند وقت پیش داشتم در پیاده‌رو قدم می‌زدم. ناگهان موتورسواری آمد و خواست با بوق زدن و سر و صدا عبور کند. به او گفتم: آقا این‌جا پیاده‌رو است. جای عبور وسایل نقلیه نیست. در کمال تعجب و با لاقیدی تمام گفت: آقا موتوره دیگه! شنیدن این جمله مرا به این فکر فرو برد که ظاهرا رعایت کوچکترین موضوعات عرفی و مسائل قانونی در جامعه ما در ‌هاله‌ای از ابهام هستند. در هر جامعه‌ای نوعی روابط شهری تعریف شده‌اند. بنابراین ما به‌عنوان شهروندان یک شهر انتظار داریم در خط اتوبوس‌های تندور فقط همین وسایل را ببینیم. این درحالی است که در بسیاری از موارد موتورسواران و حتی رانندگان خودرو برای زودتر به مقصد رسیدن وارد محدوده حرکت اتوبوس‌های تندرو می‌شوند. ظاهرا موتورسوار در شهری که در آن زندگی می‌کنیم، سوار بر یک وسیله نقلیه نیست. عبور از چراغ‌قرمزها، حرکت در خیابان‌های یک‌طرفه و انواع دیگری از تخلفات رانندگی از برخی موتورسوران سر می‌زند. می‌خواهم در این‌جا مثالی عینی بیاورم. دخترم درصدد پیگیری کارهای خارج شدن از کشور بود تا بتواند در یکی از کشورهای خارجی تحصیل کند. یک روز قبل از خروج از کشور، توسط یکی از موتورسواران پیاده‌رویی! آسیب دید. او نقش بر زمین شده بود و تا یک‌ماه نتوانست به حالت عادی بازگردد. نمی‌توانست درست راه برود، در تمام این مدت درد داشت. او با یک تخلف خطرناک از سوی شخصی که احترام به حقوق دیگران را نیاموخته بود به «حبس پویایی» دچار شد. او یک‌سال از درسش ماند. اما مهم‌ترین اتفاق این بود که یک جوان بدون هیچ‌گونه تقصیری یکی از حس‌های پنجگانه‌اش را از دست داد. دخترم از آن روز به بعد دیگر حس بویایی ندارد. من و خانواده‌ام در مقایسه با خیلی از افراد و خانواده‌ها به‌خاطر تصادف آسیب دردناکی ندیده‌ایم. خیلی از جوان‌ها به‌خاطر بی‌قیدی افراد خودخواه و قانون‌گریز جانشان را از دست دادند. بی‌قانونی که باعث از دست رفتن جان جوانی می‌شود با تذکر و فرهنگ‌سازی قابل‌جبران نیست. این‌جا صحبت جان آدمیان است. با توجه به اتفاقی که افتاده شاید بهترین راه ایجاد ترس‌عمومی برای متخلفان باشد. می‌شود جریمه افراد خاطی را سنگین و سنگین‌تر کرد. امروز در تونل‌های داخل شهر هیچ‌کس با سرعتی بیشتر از 60 کیلومتر در ساعت حرکت نمی‌کند. می‌دانید چرا؟ چون دوربین از متخلف عکس می‌گیرد. در چنین شرایطی انتظار شهروندان این است که پلیس درباره مسائلی که با جان افراد مرتبط است از خود نرمی نشان ندهد. ما قانونی نوشته داریم که باید به آن احترام بگذاریم. فرقی نمی‌کند موتورسوار باشیم یا راننده کامیون. راهکار چنین موضوعی، اعمال جریمه‌های سنگین است، به علاوه مجریان قانون نباید از مرزهای قانون نوشته تخطی کنند، نباید با برخی رفتارهایی که دور از شأن پلیس است راه را برای تخلف خاطیان و دور زدن قانون هموار کنند. باید کاری کرد.


تعداد بازدید :  245