| عباس یزدانی | مددکار اجتماعی |
اینکه ایرانیان در هر کار خیری پیشقدم هستند و برای انجام کارهای عامالمنفعه و خیرخواهانه از هیچ کمکی دریغ نمیکنند، واقعیتی است که نیاز به هیچ پژوهش و اثباتی ندارد. این موضوع از سالیان دور در ایران وجود داشته و امروز نیز با تمام دغدغهها و مشکلاتی که مردم به آن گرفتار هستند قابل درک است؛ اما مشکلی که وجود دارد به این موضوع مربوط میشود که در تمام این سالها، کار خیر و داوطلبانه در یک رده قرار گرفتهاند و هرگز تمایزی بین این دو فعالیت وجود نداشته است. اگر قرار باشد کار داوطلبانه هم ردیف کار خیر قرار بگیرد و ما از مشارکت اجتماعی مردم سخن بگوییم، بدونشک باید گفت که کشور ما از نظر مشارکت مردمی و کارهای خیرخواهانه نمره قابلقبولی دریافت میکند که نشان میدهد ما در انجام کارهای داوطلبانه در یک سطح مناسب قرار داریم. اما واقعیت این است که امروزه بین کار داوطلبانه و انساندوستانه تفاوت زیادی وجود دارد. در کار داوطلبانه تنها صرف علاقه مطرح نیست و کارها بهصورت تخصصیتر انجام میشود. انگیزه بیشتری در کارهای داوطلبانه نیاز است تا همه چیز به صورت اصولی پیش برود.
همانطور که در جامعه میبینید هر زمان که در موقعیتهای خاص مثل زلزله یا سیل یا زمانی که یک نیازمند به کمک احتیاج داشته، حضور مردم نیاز بوده است، افراد خیر و نیکوکار با مشارکت خود توانستند اتفاقات خوبی را رقم بزنند. این کمک کردن و حضور در تمام عرصهها جزو ذات انسان است که باعث میشود هر فردی فارغ از تخصص و حرفهای که دارد برای کمک به همنوع خود بشتابد.
اما تمام مواردی که گفته شد تنها در مفهوم کار خیرخواهانه میگنجد و کار داوطلبی نیاز به یک بازتعریف اساسی دارد. در هلالاحمر که اتفاقا یکی از نهادهایی است که داوطلبان زیادی را جذب خود کرده، یک کار تحقیقاتی در همین زمینه انجام شد که نشان داد جوانهایی که بهعنوان داوطلب با این نهاد کار میکنند نیاز دارند تا بهعنوان یک همکار واقعی آموزشهایی را ببینند که به کار هلالاحمر بیاید. درواقع یکی از تفاوتهای کار داوطلبانه با کار خیرخواهانه در همین آموزشها خلاصه میشود. کار داوطلبانه مهارت میخواهد و تا وقتی این مهارت آموزش داده نشود نمیتوان روی فردی که عنوان داوطلب بودن را با خود یدک میکشد حساب باز کرد و آن را یک همکار واقعی و کارآمد دانست. درست است که ما به تمام داوطلبانی که این عنوان را دارند افتخار میکنیم و معتقدیم که وجود تکتک آنها برای جامعه ما ارزشمند است اما تا زمانی که عملکرد مناسبی از آنها نبینیم نمیتوانیم امیدوار باشیم که وضع مناسبی به لحاظ داوطلبی در کشور داریم.
ما فضای آموزشی در این زمینه را جدی نگرفتیم و توقع داریم که هر کسی تنها از استعداد و توان ذاتی خود استفاده کند. همین اتفاق هم باعث میشود تا داوطلبان هدایت نشوند و همیشه سرگردانی وجود داشته باشد و مشکلاتی که میتواند به دست داوطلبان حل شود، به صورت ناقص و حل نشده باقی بماند. البته این مشکل در انجیاوهای کوچکتر تاحدودی مرتفع شده است. بهعنوان مثال در انجیاویی که در رابطه با کودکانکار فعالیت میکند این آموزشها وجود داشته و داوطلبان کاملا نسبت به موضوع و چگونگی نحوه برخورد با کودکان آگاهی دارند و از آن استفاده میکنند. اما متاسفانه نهادهای بزرگتر و رسمیتر همچنان در تعریف درست از داوطلبی دچار مشکل هستند که امید است با جدیتر گرفتن این موضوع مهم، داوطلبی به معنای واقعی خود دست پیدا کند و در جامعه از تمام توان داوطلبان استفاده شود.