بیژن ذوالفقارنسب پیشکسوت فوتبال
مسائل ورزشی نیازمند تحلیل در فضای فرهنگی و اجتماعی هستند. براساس نظریات بینالمللی ورزش، پدیدهای فرهنگی- اجتماعی است. تاثیرات مثبت یا منفی مسائلی از این دست، طی بازه زمانی کوتاه، قابل بررسی نیست. در دهه 70 و 80 میلادی گروههای سیاسی وجود داشتند که به اصطلاح آنها را هولیگان؛ و به حرکتهایی که انجام میدادند هولیگانیزم میگفتند. آنها گروهی نژادپرست و راستگرا بودند و مواضع خشونتآمیز و تندی داشتند. آنها در مجامع ورزشی بهویژه فوتبال رخنه کردند و آخرین اثرات مخرب را در فینال جام باشگاههای اروپا در استادیوم هیسل بروکسل، از خود بهجا گذاشتند. بازی فینال بین دو تیم لیورپول و یوونتوس بود. آنها استادیوم را تخریب کردند و باعث کشتهشدن تعدادی از تماشاگران شدند. اوج ناهنجاریهای اجتماعی در ورزش با این گروه مشاهده شد. در همان زمان گروههای مشابهی در هلند و آلمان فعال بودند. در کشور انگلستان این گروهها توسط نهادهای مختلف فرهنگی، اجتماعی و پلیسی و طی پروسهای 10ساله خاموش شدند. انگلیسیها کاری کردند تا خانوادهها به تماشای فوتبال در استادیومها ترغیب شوند. آنها با هر نوع بینظمی، بیقانونی و بیفرهنگی مبارزه کردند. امروز در بیشتر استادیومهای اروپا، بهویژه تعدادی از آنها که در کشورهای آلمان، انگلستان و هلند قرار دارند، هیچ مشکلی وجود ندارد. کار فرهنگی بلندمدت آنها پاسخ مناسبی داد. رسانههای دیداری و شنیداری هم در این بین نقش خود را بهخوبی ایفا کردند. مشکلاتی که امروز در ایران ما وجود دارد؛ وضع نابسامانی را در استادیومها بهوجود آورده و در میان بازیکنان و مربیان رفتارهای غیرورزشی افزایش یافته. این درحالی است که رفتارهای ورزشکاران در درون میدان مسابقه توسط تماشاچیان تقلید میشود. ورزشکاران خواسته یا ناخواسته الگوی جوانان و نوجوانان هستند. به یاد دارم در دهه 50 خورشیدی آقای دهداری، مربی تیم همای تهران بودند. رفتارها و توصیههای این مرد از طرف بازیکنان مورد پذیرش قرار گرفته بود. بازیکنان هما در آن دوره زمانی هیچوقت به داور مسابقه اعتراض نمیکردند. آنها به حریف توهین نمیکردند و حرکتهای خشونتآمیز از خود نشان نمیدادند. آنها میدانستند در صورت بروز چنین رفتارهایی و حتی در صورتی که داور حرکت ناشایست بازیکنان را نبیند، فردای روز مسابقه توسط مرحوم دهداری مواخذه میشوند. بعد از گذشت مدتی کمکم همه متوجه شده بودند که استاد دهداری چه بینش و منشی دارد. بنابراین بسیاری از تیمهای دانشگاهی و آموزشگاهی دوست داشتند مثل تیم هما باشند. بازیکنان لباسهای مناسب میپوشیدند و ظاهر غیرورزشی نداشتند. امروز شرایط تغییر کرده. درست است که در تمام دورههای زمانی جمعیت جوان کشور از مد پیروی میکنند اما خیلی از رفتارهایی که از سوی بازیکنان اتفاق میافتد، غیرورزشی است، با این وجود باشگاه آنها را مواخذه نمیکند. همان جوان وارد جامعه میشود و بهعنوان الگو، مورد تقلید قرار میگیرد. این مسأله در همهجای دنیا رایج است که هنرمند و ورزشکار الگوی جوانها باشند. اما وظیفه و رسالت ورزشکار و هنرمند این است که ساده زندگی کنند و رفتار متعادلی داشته باشند. فوتبال تاثیرگذاری بلندمدت دارد. بنابراین لازم است نهادهایی در فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش به مربیان و ورزشکاران رفتارهای مناسب را آموزش دهند. قرار نیست به لحاظ اعتقادی یک دید مشترک داشته باشند. موضوع آن است که چون مورد توجه قرار دارند باید مراقب رفتار خودشان باشند.