سعید اصغرزاده
چند وقت پيش مطلبي مي خواندم درمورد اينكه چرا ایدههای خوب، بعضیاوقات میان مردم گسترش پیدا نمیکنند. نتيجه عجيبي را گرفتم، آنهم درمورد روش معرفي يك برنامه يا كمپين يا آموزش. مثلا فهميدم تبليغات افراد داوطلب وابسته به يك نهاد مانند هلالاحمر بهمراتب از تبليغات تلويزيون ملي موثرتر است! ميپرسيد چرا و چگونه؟
راستش بايد از استنادات مقاله كمك بگيرم. در ابتدای مقاله مقایسهای بود میان بیهوشی با اتر و ضدعفونی کردن. هردو در زمانی مشابه پیدا شدند و هردو مدافعانی سرسخت داشتند و هردو برای بیماران بسیار مفید بودند. با این حال بیهوشی در فاصله 3سال همه جهان را درنوردید ولی ضدعفونی کردن تقریبا نیمقرن طول کشید تا توسط پزشکان پذیرفته شود. جراحان حاضر نبودند کت و شلوارهایی که بر اثر پاشیدهشدن خون و چرک بیماران و خشکشدنش تبدیل به ورقههایی ضخیم شده بود را دربیاورند و لباس ضدعفونی شده بپوشند یا دستانشان را بشویند. دکتر لیستر، هرچه میکرد، نمیتوانست جراحان را مجبور کند ابزارشان را در کربولیک اسید که متوجه شده بود مانع رشد باکتریها میشود بشویند. درمقابل اما جراحان با کمال میل از اتر یا کلروفورم که تجویزش اتفاقا خیلی هم دردسر داشت (دوز بالایش باعث مرگ میشد) استفاده کردند چون جراحی روی بیماری که اینقدر دستوپا میزند تا از هوش برود بسیار دشوارتر از کسی است که با اتر بیهوش شده. از این جهت جراحان در فهم اثر ضدعفونیکنندهها دچار مشکل بودند. چون برخلاف اتر که هر بیماری را بیهوش میکرد و اثرش را میدیدند، تکنیک ضدعفونی لیستر، علیه میکروبهایی فعالیت میکرد که با چشم دیده نمیشدند. این مشکل، در بسیاری از معضلات نادیدنی چون گرمایش زمین هم مشاهده میشود که راهحلشان، توسط عموم پذیرفته نمیشود.
بله! تکنولوژی و مشوقها لازماند ولی کافی نیستند. برای اینکه افراد ایده جدید و نوآوری را قبول کنند میبایست با کسی که میشناسند و به او اعتماد دارند حرف بزنند تا متقاعد شوند؛ این را یکی از متخصصان ایدههای نوین میگوید.
بهعنوان نمونه در دهه 60، یک مقاله نسبتا ناشناخته در لنست چاپ شد که امروز یکی از موفقترین درمانهای ما در طب نوین شناخته میشود. این درمان نه عمل جراحی و نه دارویی پیچیده بود. بلکه حاصل قاطیکردن مقداری شکر و نمک در آب بود که در خانه هم قابلتهیه بود. محققان این محلول را به بیماران مبتلا به وبا دادند. وبا را مرگ آبی مینامند به این دلیل که با خوردن باکتری عاملش، بیمار دچار اسهال انفجاری میشود و کودکان مبتلا میتوانند یکسوم آب بدنشان را در کمتر از یک روز از دست بدهند. این مقدار آب از دست دادن مرگبار است. بدون درمان 70 درصد مبتلایان وبا خواهند مرد. در سال ۱۹۰۶ یک راهحل یافت شد: تزریق مایعات وریدی که مرگومیر را به 30درصد کاهش میداد. در آن زمان مهمترین راهحل، پیشگیری بود. جداکردن فاضلاب و تمیز نگاه داشتن منابع آب در کشورهای پیشرفته این بیماری را ریشهکن کرد. اما در کشورهای فقیر حتی اگر به بیمارستان هم میرسیدند بهدلیل اینکه همزمان دهها هزار نفر بیمار میشدند، مرگومیر بالا بود. در بنگلادش محققان مقاله لنست به ۲۹ بیمار مبتلا همین محلول شکر و نمک را خوراندند. آنها متوجه شدند که فرد میتواند بدون مشکل آن را مصرف کند. بعدا در یک کمپ آوارگان بنگلادشی یک پزشک هندی وقتی مایعات وریدیاش تمام شد، تصمیم گرفت به همه از همین روش درمان بدهد. تنها ۳درصد بیماران مردند که شگفتآور بود. با این حال، بهدلیل اینکه بیمار مرتب استفراغ و اسهال داشت، خوراندن 10 تا 20 لیتر مایع به بیمار از نظر هیچکسی عاقلانه نمیآمد. حتی یکدهه بعد، اشاعه این متد درمان هنوز همهگیر نشده بود و هنوز در دنیا بزرگترین عامل مرگومیر کودکان اسهال است. سال ۱۹۸۰ در بنگلادش یک گروه خیریه تلاش کرد در مقیاس ملی این محلول و نحوه استفادهاش را آموزش دهد. آنها گروههای ۱۴نفرهای متشکل از یک رئیس گروه و ۱۳ زن نیمهباسواد را تشکیل دادند که به 600 روستا بروند و به زنان هر خانه آموزش دهند. شیوه آموزش بسیار ساده انتخاب شد و حتی برای نشاندادن نحوه قاطیکردن نمک و شکر، گفته شد که میبایست با انگشت اندازه بگیرند تا نیازمند پیمانه نباشند. نتیجه به قدری موفقیتآمیز بود که دولت بنگلادش این برنامه را ملی کرد و توانست ۸۰درصد ار مرگومیرهای ناشی از اسهال کودکان را کاهش دهد. بعدا این برنامه جهانی شد و مرگ ناشی از اسهال از ۵میلیون به ۲میلیون کاهش یافت. با این حال کشورهایی که برنامه آموزشکاران پیاده را اجرا نکرده بودند و به تبلیغات تلویزیونی یا رادیویی بسنده کرده بودند، کاملا شکست خورده بودند. ميخواستم بگويم، چه سوژههاي زيادي در كشور وجود دارند كه بايد داوطلبانه به ترويج آن پرداخت. از مصرف بهاندازه آب گرفته، تا حفظ محيطزيست و رفتار با همنوع و حتي حيوانات. شايد اين روزهاي آخر سال در غياب رسانه ملي فرصت مناسبي باشد...