درباره نمایشگاه آثار سارا اشرفی در گالری نار
 
من يك خواب عجيب ديدم
 

 

| سپيده راثي‌زاده  |  

چندي پيش نمايشگاه آثار نقاشي سارا اشرفي در گالري نار برپا شد، اين نقاشي‌ها كه با سبك و سياق سوررئال و بيشتر در ابعاد بزرگ روي ديوار رفتند، فيگوررهايي هستند با سرهايي كمي بزرگتر از بدن‌هاشان كه روي شانه‌هايشان سنگيني مي‌كنند با نگاهي خيره، سرد و فلزي كه از درون قاب به ما مي‌نگرند.
فيگورهايي با سرهاي تزيين شده كه انگار از دنياي ديگري آمده‌اند، دنياي فرازميني‌ها.
يا شايد دلقك‌هاي سيركي كه بعد از نمايش‌شان با همان گريم و لباس‌هاي تزييني نمايش، خسته و غمگين كناري ايستاده‌اند و ما را نگاه مي‌كنند.
اين همه با سبك و سياق تصويرگرانه و توهم‌هاي فانتزي توأم و درگير با كارهاي سارا اشرفي ما را ياد سينماي تيم‌برتن مي‌اندازد، سينمايي خيال‌انگيز و پر از تزيينات و ريزه‌كاري‌هاي شگفت‌انگيز.
در اوايل برخوردم با اين تصاوير، بي‌واسطه وارد دنياي كاراكترهاي تيم‌بِرتن شدم؛ بيتل جويس، ادوارد دست‌قيچي، عروس مردگان و يكي وانگا در چارلي و كارخانه شكلات‌سازي يا حتي كاراكتر جوكر با آن گريم عجيب بتمن، دنيايي پر از رنگ‌ها و تصاوير غريب. رنگ‌هايي كه با تمام سَرزندگي خود نمي‌توانند بار شوم مفاهيم را خنثي كنند.
كه اين خاصيت البته در كارهاي سارا اشرفي هم نمايان است، كاراكترهايي پر از تزيين و ريزه‌كاري‌هاي زنانه، آدم‌هايي با ماسك‌هاي رنگين و شاد اما آيا تمام اين شادي رنگين ماسك‌ها مي‌توانند تنهايي آدمي را پنهان كنند يا چيزي از بار  احساساتشان بكاهند؟
 چرا نقاشي مي‌كني؟ يعني چرا عمل نقاشي را انتخاب كردي مثلا مي‌توانستي بنويسي يا حسابداري كني يا هر كار ديگري و تو نقاشي را انتخاب كردي چرا؟
قبل از نقاشي كردن علاقه به نوشتن داشتم و هميشه توي ذهنم براي چيزهايي كه مي‌نوشتم تصاويري را طراحي مي‌كردم و آرام‌آرام اين تصاوير ذهني را با خطوط ساده روي كاغذ آوردم نه از رنگ خبري بود و نه خيلي پيچيده بود. تا قبل از آن نوشته‌هايم روي كاغذ بود و تصاوير در ذهنم. ولي ديگر جايشان عوض شده بود تصاوير روي كاغذ آمدند و نوشته‌ها در ذهنم ماندند.
نمي‌دانستم كاري كه انجام مي‌دهم چيست به من گفتند اين كار نوعي تصويرسازي است با طراحي گرافيكي چون خيلي ساده بودند در 13سالگي براي روزنامه اطلاعات يك كاريكاتور كشيدم و اين شروع كار من با مطبوعات بود. با خودكار طرح‌هايي سياه و سفيد مي‌كشيدم. براي اولين روزنامه رنگي يعني روزنامه ايران تصميم گرفتم رنگي كار كنم و آبرنگ اولين تكنيك رنگي در كارهايم شد. در روزنامه‌هاي مختلف تصويرسازي مي‌كردم. حضور رنگ در كارهايم باعث شد روي تكنيك تمركز بيشتري پيدا كنم و ساخت‌وساز را تجربه كردم و علاوه بر مفهوم، تكنيك هم برايم پراهميت شد و نقش تصوير با مفهوم در رقابت قرار گرفت.
 يعني درواقع شروع فعاليت آموزشي گرافيك براي تو از فضاي مطبوعات شكل گرفت؟
درواقع چون شروع كار من با طرح‌هايي ساده بود و با اين فضا وارد كار مطبوعات شدم احساس كردم گرافيك گزينه مناسبي براي ادامه كار من است و براي همين وارد هنرستان گرافيك شدم. به محض ورود به هنرستان گرافيك متوجه شدم كه در حال فاصله گرفتن از آن هستم و كارهايي كه انجام مي‌دادم با تعريفي كه من از گرافيك داشتم خيلي دورتر مي‌شدند. من وارد دنياي ساخت‌وساز شدم، تصاويري پركار و پر از ريزه‌كاري و درست چيزي مخالف آنچه قبل‌تر بودم، ديگر نقاشي مي‌كردم، نقاشي‌هايي در ابعاد بزرگ كه مفهومي بودند و اين زماني بود كه ديگر از مطبوعات هم دور شده بودم و فقط نقاشي مي‌كردم درواقع گرافيك در روند كار من نوعي سير تكاملي بود و چون خودم هم نمي‌دانستم دقيقا چه خواهد شد اين مسير را ادامه دادم تا در فضاي سوررئال قرار گرفتم. فضايي كه به‌دنبالش نرفتم بلكه در آن قرار گرفتم.
پس به نوعي مي‌شود گفت كه نقاشي كردن تو را انتخاب كرد و حالا بعد از صحبت درباره نقاش شدنت هنوز اين سوال براي من باقي است كه چرا نقاشي مي‌كني يا حداقل چه دغدغه‌اي باعث مي‌شود كه هنوز نقاشي كني؟
شيوه بيان من نقاشي است، من نقاش هستم و خيلي آرام‌آرام نقاشي كردم و به آن رسيدم. خودم آن را تجربه كردم هيچ‌كس نگفت نقاشي كن، من به نقاشي رسيدم و فكر مي‌كنم درونم مرا به نقاشي رساند. اين‌كه در يك فضاي مه‌آلود جست‌وجو كني و به دنبال چيزي بگردي خيلي هيجان‌آور است.
 با توجه به تكنيك قوي در كارهايت مي‌تواني مثل خيلي از نقاشان ديگر كه اين روزها كارهاي رئال مي‌كشند و البته خيلي هم باب شده با اقبال عمومي روبه‌رو شوي چرا سوررئال بودن را انتخاب كردي؟
اين مسير من است. براي من نقاشي كردن مانند يك جاده است، جاده‌اي كه خودم هم تا كمي جلوترش را نمي‌بينم ولي جلو مي‌روم و از آن لذت مي‌برم. دوست ندارم در قالب ديگري بگنجم اين شيوه كار من است. از ابتدا خصوصيات شخصي را وارد كارهايم كردم چون من با خودم نقاشي را تجربه كردم بدون هيچ راهنما و استادي. من از دنياي كاريكاتور و تصويرسازي مي‌آيم، مفاهيم در كارهاي من مهم‌ترين چيزيست كه با تكنيكي‌تر شدن كارهايم به سوررئال رسيدم. هميشه مفاهيم مرا به‌دنبال خود كشيدند كه نوعي هدف براي من بوده و هست.
 انتخاب سوژه‌هايت به چه صورت هستند؟
سوژه‌هاي من از درون مردم مي‌آيند، لازم نيست با كسي حرف بزنم يا جاي خاصي بروم همين كه با مردم زندگي مي‌كنم كافي است. سوژه‌ها از كنارمان رد مي‌شوند فقط بايد خوب نگاه كرد و ثبت‌شان كرد.
 آيا تو در مورد سوژه‌هايت تصويرسازي مي‌كني يا سعي مي‌كني براي سوژه‌هايت يك داستان بسازي و بعد آن را نقاشي كني يا سوژه‌هايت خودشان داستاني دارند؟
نقاشي‌هاي من گاهي با يك داستان پيدا مي‌شوند و گاهي تنها يك حس آني هستند كه فقط مي‌خواهم آن حس را نشان بدهم. بستگي دارد كه چگونه وارد فضاي كارم شود. گاهي تصاوير كاملا در ذهنم نقش مي‌بندد و زماني وارد بوم مي‌شوم تا آرام‌آرام روي بوم بيايند.
چرا بيشتر سوژه‌هايت را زن‌ها تشكيل مي‌دهند آيا زنانگي خودت تأثيري در اين انتخاب دارد؟
فكر مي‌كنم زن بودن خودم موثر است چون من خيلي وقت‌ها خواسته‌ام يك مرد را نقاشي كنم كه فقط در حد يك تصميم بوده است و در نهايت تبديل به يك زن شده. شايد به خاطر اين است كه من مردها را خوب نمي‌شناسم يا اين‌كه زن‌ها آينه بهتري براي نمايش احساسات هستند.
 چرا صورت زنان در نقاشي‌هايت تا اين حد از واقعيت دور هستند چه تعمدي در اين كار هست؟
در نقاشي‌هاي من سَر، مركز احساسات است و ميوه درختي به نام بدن. در كشيدن صورت‌ها اغراق مي‌كنم چرا كه مركز توجه در كارهاي من است. نقاب‌هايي مي‌گذارم، نقاب‌هايي كه خودمان براي روحمان مي‌سازيم براي فراموش كردن، براي تسكين دادن و نديدن چيزهايي كه دوستشان نداريم ولي هميشه از پس اين نقاب‌ها چيزي پيداست و آن درون است، دروني كه پوشش‌ناپذير است. تلفيق عناصر تزييني و غيرواقعي با طبيعت مادي آدم‌ها از خصوصيت كارهاي من است.
 فكر مي‌كني چرا زن‌ها كه اغلب سوژه‌هاي تو هم هستند بيشتر سعي در پوشاندن احساسات و نقاب گذاشتن روي صورتشان مي‌كنند؟ يعني فكر مي‌كني اين يك‌جور مكانيزم خودسانسوري باشد در مورد زن‌ها؟
من فكر مي‌كنم زن‌ها بيشتر از مردها تلاش مي‌كنند احساساتشان را در درونشان نگه دارند يك‌جور سكوت در زن‌ها وجود دارد كه اين سكوت به اندازه يك فرياد بلند است و هرگز قابل پنهان كردن نيست و من مي‌توانم اين را در زن‌ها ببينم. زن‌ها حساس‌تر و آسيب‌پذيرتر هستند و بيشترشان تلاش مي‌كنند اين آسيب‌پذيري را از خودشان هم پنهان كنند و نقاب‌هايي براي خودشان مي‌سازند. براي دل خودشان نه براي ديگران.
 چرا اين‌قدر فيگورها و سرها تزيينات دارند؟ آيا اين تزيينات به پنهان كردن احساسات كمك بيشتري مي‌كند يا فقط از لحاظ بصري كاركرد  دارد؟
همه آدم‌ها شاد مي‌شوند، ناراحت مي‌شوند همه فكر مي‌كنند در هر لباس و موقعيت و مليتي كه باشند. مي‌خواهم در كارهايم احساسات مختلف آدم‌هاي مختلف را نشان بدهم. اين‌كه احساسات مختلف چه نمودي روي شخصيت‌هاي مختلف دارد يكي از سوژه‌هاي كار من است، اين تزيينات تلاشي هستند براي دور شدن از واقعيت. نگريستن به واقعيت از بستري انتزاعي، نمايشي خاص و شخصي به كارهاي من مي‌دهد.

 


 
http://shahrvand-newspaper.ir/News/Main/15593/من-يك-خواب-عجيب-ديدم-