گفت‌وگو با ماه بانو تاتا، زنی از دیار هند که مادر آمار ایران شد
 
دیگر ایرانی شده‌ام...
 
قرار بود دو ‌سال به ایران بیایم و برگردم، اما آمدم و 45 ‌سال ماندم سال‌های طولانی تنها زنی بودم که دکترای آمار داشت و تدریس می‌کرد می‌توان ساخت و لبخند زد یا می‌توان نشست و گریه کرد؛ تفاوت ما با نسل جدید این بود
 

فریبا نباتی| فارسی را با لهجه غلیظ هندی حرف می‌زند. تمام زمان گفت‌وگو خنده از لبانش دور نمی‌شود و گاهی حتی کلام میان قهقهه‌های بلندش گم می‌شود. ساختن با شرایط و زندگی مدام ورد زبانش است و شاید همین هم روحیه بذله‌گویی را با وجود 75‌سال در او زنده نگه داشته است.
پروفسور ماه بانو تاتا، 6 اردیبهشت‌ماه ‌سال 1321 متولد شد؛ در بمبئی هندوستان و در خانواده‌ای زردشتی، سنتی و اهل علم. کودکی، نوجوانی و سه سال نخست جوانی‌اش را در زادگاهش هند سر کرد و پس از آن به ینگه دنیا رفت. چند‌ سال بعد از تحصیل و کار در آمریکا زمانی که می‌خواست به خانه برگردد، با یک دعوت دوستانه سر از ایران درآورد. او که قرار نبود بیشتر از دو‌سال مهمان ایران بماند، 45‌سال ماندگار شد و با اعداد و ارقام و محاسبات زندگی کرد.
عضو انستیتو بین‌المللی آمار جامعه ریاضیدانان ایران و جامعه آماردانان ایران و عضو موفق مرکز آمار در ‌سال 59، سه سال پس از آن‌که به ایران آمد، شناسنامه ایرانی گرفت و 39‌سال بعد هم عنوان مادر آمار ایران را از آن خود کرد.
مادر آمار ایران از خودش، دانشگاه و وضع آمار در ایران برای‌مان گفت. او که این روزها درگیر بیماری است و از دانشگاه دور، دلتنگ بازگشتن به کلاس درس است و می‌گوید دوست دارد نخستین تدریس دانشجویان تازه‌وارد به دانشگاه را به او بسپارند تا بتواند همان روز نخست آنها را مجذوب اعداد و ارقام کند.

چه جذابیتی در علم آمار دیدید که برای خواندن انتخاب کردید؟
من بچه هند هستم و تا فوق‌لیسانس آن‌جا بودم. زمانی که تحصیل می‌کردم رشته آمار در هند جزو رشته‌های برتر بود و هرکس نمره بالا می‌گرفت، آمار را انتخاب می‌کرد. برای من هم همین بود، البته من این رشته را هم خیلی دوست دارم.
چرا ایران را برای زندگی انتخاب کردید؟
خیلی اتفاقی شد. لیسانس ریاضی و فوق‌لیسانس آمار را در هند گذراندم، بعد بورسیه آمریکا شدم و در دانشگاه پردو آمریکا در مقطع دکترا مشغول تحصیل شدم. بعد از این‌که دکترا را گرفتم پنج‌سال در دانشگاه ایالتی میشیگان کار کردم. تصمیم به ماندن در آمریکا نداشتم و می‌خواستم به هند برگردم. یک روز یکی از اساتید ایرانی که برای فرصت مطالعاتی به دانشگاه ما آمده بود به من پیشنهاد داد دو‌سال به ایران بیایم و کمکی به دانشگاه‌های ایرانی برای رشد تحصیلی دانشجویان رشته آمار باشم و بعد به هند برگردم. گفتم ایران نزدیک هند است می‌آیم و بعد دو‌سال برمی‌گردم، اما 45‌سال ماندم.
 پس خاک ایران جذب‌تان کرد؟
انگار همین‌طور شده. البته من زردشتی هستم، از خانواده‌ای که بعد از حضور اسلام در ایران به هند مهاجرت کردند. چند نسل است که در هند هستیم، اما اصالتا می‌توانم بگویم ایرانی‌ام. همه زردشتی‌ها یک ریشه در ایران دارند.
چند ‌سال است که ایران هستید؟
سال 51 به ایران و شهر تهران آمدم. دو‌سال در دانشگاه شریف آمار تدریس کردم، بعد هم در موسسه آموزش و آمار و انفورماتیک، مدرسه عالی برنامه‌ریزی و کاربردی کامپیوتر، دانشگاه آزاد و دانشگاه علامه طباطبایی درس می‌دادم. بعد هم در کرمان استاد دانشگاه شهید باهنر شدم.
از زندگی در این‌جا راضی هستید؟ دلتنگ هند نشدید؟
اصلا دلتنگ نشدم، البته با هند قهر نیستم، گاهی می‌روم و سر می‌زنم. 45سال است که ایران هستم، خیلی بیشتر از نصف عمرم را این‌جا گذرانده‌ام و همه چیزم در ایران است؛ عملا ایرانی شده‌ام. (با خنده)
28‌سال است که ساکن کرمان هستید، چرا این شهر را برای زندگی انتخاب کردید؟
15‌سال تهران بودم. تهران خیلی شلوغ است و من از این شلوغی خوشم نمی‌آید. 30‌سال پیش برای یک ماموریت کاری به کرمان آمدم، به نظرم آمد شهر آرام‌تری است و جای راحتی برای من است.
از حس و حال‌تان در 6‌سال پیش بگویید؛ روزی که به شما لقب مادر آمار ایران دادند.
واقعا تعجب کردم. به نظرم اشتباه شده، من احتمالا پیرزن آمار باشم. (با خنده)
چه شد این عنوان از آن شما شد؟
روزی که به ایران آمدم، تعداد کسانی که دکترای آمار داشتند شاید کمتر از انگشتان یک دست بود. سال‌های طولانی تنها زنی بودم که دکترای آمار داشت و تدریس می‌کرد. در طول این سال‌ها دانشجویان زیادی را آموزش دادم. شاید به خاطر تعداد بالای آموزش دانشجو و مدت زمانی که صرف این کار کردم این لقب را به من دادند.
جایگاه علم آمار در کشور نسبت به زمانی که شما برای نخستین بار وارد آن شدید بهتر شده؟
ظاهرا الان توجه بیشتر شده، اما در واقعیت توجهی نبوده و نیست. متاسفانه به آمار آن‌قدر که باید اهمیت بدهند نمی‌دهند. بدون آمار درست نمی‌توان قدم از قدم برداشت و برای کاری برنامه‌ریزی کرد، اما الان در ایران آمارهای عجیب‌وغریبی می‌شنوم و می‌بینم که واقعیت ندارد. مثلا در بحث اقتصاد، مرکز آمار یک عددی می‌گوید، بانک مرکزی آمار دیگری، درحالی‌که نباید فرق چندانی در این آمارها باشد. در بقیه حوزه‌ها نیز همین‌طور است. آمارهای دقیق هنوز در ایران خیلی کم است.
نبود دقت آماری تنها به دلیل همین بی‌توجهی است؟
هم این و هم این‌که به فارغ‌التحصیلان این رشته بها نمی‌دهند. در سازمان‌ها وقتی برای بخش‌های آماری آگهی استخدام می‌دهند، همه رشته‌ها هستند، اما خبری از فارغ‌التحصیلان آمار در لیست استخدام نیست. انگار یادشان رفته باشد که چنین رشته‌ای هم وجود دارد. حضور آدم‌های غیرمتخصص هم کار را بی‌کیفیت کرده است.
علاقه به تحصیل در این رشته بین دانشجویان چطور است؟
تعداد دانشجویان نسبت به قبل زیاد شده، اما من اینها را علاقه‌مند نمی‌دانم، بلکه تعداد دانشجویان در هر رشته‌ای بیشتر شده است. همه باید دانشگاه بروند و بخشی هم ناگزیر به این رشته می‌آیند که ما امیدواریم در طول تحصیل علاقه‌مند بشوند. این تنها امید ما است. (با خنده)
پس می‌توان گفت آرزوی مادر آمار برای آن، همین توجه و علاقه‌مندی است.
واقعا واقعا. آرزویم همین است که یک روزی و روزگاری به آمار در همه سطوح مملکت توجه شود.
در سال‌هایی که کمتر کسی امکان رفتن به مدرسه را داشت به نظر می‌آید خوش‌شانس بودید که تا مقاطع بالا درس خواندید و حتی بورسیه خارجی هم گرفتید.
خانواده من سنتی و فرهنگی بودند. پدرم مهندس بود و مادرم لیسانس ریاضی داشت. تحصیلات برای‌شان مهم بود. بین دختر و پسر در خانواده ما فرقی نبود، اگر هم تفاوتی قایل بودند به نفع دخترها بود. شانس من تولد و زندگی در همین خانواده بود. زن‌های فامیل ما در آن زمان و حتی قبل از تولد من تحصیلات عالیه داشتند. درس خواندن در خانواده من غیرعادی نبود. علاقه به درس خواندن را هم مدیون همین خانواده هستم. به نظرم دنبال تحصیلات عالیه بودن در چنین خانواده‌ای کار شاقی نبوده که انجام داده‌ام.
در همه این سال‌ها و در دانشگاه با جوان‌های زیادی در ارتباط بودید، تفاوت نسل شما با نسل امروزی را در چه می‌بینید؟
21ساله بودم که به آمریکا رفتم. آن‌جا نه کسی را داشتم و نه کسی را می‌شناختم. موبایل و شبکه‌های اجتماعی هم که قطعا نبود، حتی همه خانواده‌ها تلفن هم نداشتند. بیشتر از سه‌سال صدای پدر و مادرم را نشنیدم و 10‌سال هم ندیدم‌شان، فقط نامه بود که دو هفته طول می‌کشید به دستم برسد، اما با شرایط کنار آمدم و درسم را خواندم. الان دانشجوهایی را می‌بینم که از شهرهای دیگر می‌آیند و به راحتی با خانواده در ارتباطند، اما باز هم می‌گویند دلتنگیم. بچه‌های امروزی را می‌بینم همیشه تعجب می‌کنم.
معتقدید هم‌نسلی‌های‌تان صبورتر بودند؟
نه ما صبورتر نبودیم، ما شرایط را می‌پذیرفتیم و با آن کنار می‌آمدیم. محیط با آدم نمی‌سازد، آدم باید با محیط بسازد. واقعیت این است که نباید متوقع بود، همین هست که هست، می‌توان ساخت و لبخند زد یا می‌توان نشست و گریه کرد؛ فرق در این‌جاست.
شما هم در دانشگاه‌های ایران تدریس کردید و هم در خارج از ایران، تفاوتی بین دانشجوی ایرانی و خارجی می‌بینید؟
دانشجویان ایرانی انتظار دارند استاد همه چیز را بداند و منتقل کند، کمتر سوال می‌کنند، هر موضوعی که استاد بگوید تصور می‌کنند همین است و بحثی ندارند، حتی بین دانشجویان برتر و دانشگاه‌های خوب هم همین‌طور است، درحالی‌که سال‌هایی که در آمریکا بودم این شکلی نبود، دانشجوها در بحث‌ها مشارکت می‌کردند و سوال زیاد می‌پرسیدند. البته الان به نظر کمی این روحیه بین دانشجوهای ایرانی بهتر شده، اما باز هم این تفاوت هست.
سال‌هاست در دانشگاه تدریس می‌کنید، وضع دانشگاه‌ها را این روزها چطور می‌بینید؟
خیلی خوب نیست. اگر بخواهم گله و شکایتی هم داشته باشم به رأس و وزارت علوم برمی‌گردد. بخشنامه‌هایی که این روزها برای ارزیابی اساتید آمده به نظرم سنجش معقولی نیست، مثلا می‌گویند هر استاد هر ‌سال باید یک مقاله داشته باشد، درحالی‌که یک مقاله خوب نوشتن کار سختی است، گاهی اوقات مدت‌ها زمان برای آن لازم است. در کنار این دانشگاه‌سازی‌های بی‌رویه هم هست. این روزها برای وزارت علوم تنها کمیت مهم است و کیفیت گم شده. متاسفانه این دید به سطح‌های پایین هم منتقل شده، از کسی پنهان نیست که خیلی از دانشجویان خودشان پایان‌نامه نمی‌نویسند و پایان‌نامه خرید و فروش می‌شود، حتی در خارج از ایران هم درباره این شرایط علمی ایران می‌گویند، این باعث آبروریزی است. یک کلام بگویم آموزش عالی کشور خراب شده است.


 
http://shahrvand-newspaper.ir/News/Main/129783/دیگر-ایرانی-شده‌ام