شماره ۱۵۹۶ | ۱۳۹۷ دوشنبه ۲۴ دي
صفحه را ببند
برای «آریان»، خاطره جمعی یک نسل
دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

سیامک رحمانی| ‏«این گروه برای بچه‌هاست»، «اینها خودی هستند، برای همین هم توانسته‌اند مجوز بگیرند و ‏آلبوم بدهند و کنسرت اجرا کنند»، «با این نوع موسیقی و اختلاط دختر و پسر دارند قبح‌شکنی ‏می‌کنند و اهداف دیگری پشت ماجراست، موسیقی فقط بهانه است». در اواخر دهه هفتاد و ‏در همان زمان کوتاهی که آریان نیامده همه‌گیر شد، اینها و نقل‌های بی‌شمار دیگر همه حکایت ‏از طلوع پدیده‌ای داشتند که نه فقط در عالم محدود طرفدارانش بلکه در فضای موسیقی و بیش ‏از آن هم از وزیدن نسیم تغییرات خبر می‌داد. گروه آریان وقتی نخستین کارهایش منتشر شد، ‏باورش سخت بود که توانسته از همه خط قرمزها و موانع رد شود و خود را به سطح جامعه ‏برساند، اما این اتفاق افتاده بود. تینیجرها دل باخته‌اش شدند و بزرگترها با دودلی دنبالش ‏کردند. موسیقی زنده‌ای که اگرچه ساخت و پرداخت فوق‌العاده‌ای نداشت، اما کاملا متناسب با ‏زمانه خودش بود. سال‌ها از جنگ می‌گذشت و همه در تب و تاب رفرم و دنیای نویی بودند ‏که داشتند رخ نشان می‌دادند. آریان برای همراهی با این فضا همه چیزهایی را که باید داشت. ‏جوان‌هایی که معلوم بود مثل خیلی‌ از بچه‌های میانه به بالای جامعه دنبال کمی شوخ و ‏شنگی‌اند و از چهره‌هایشان انرژی و شور پیدا بود و موسیقی پرضربی که اگرچه به قول ‏منتقدها می‌شد خالتور محسوبش کرد، اما نمی‌شد با گوش دادنش آرام نشست و اخم کرد. برای ‏همین هم کارهای آریان جزو نخستین ساخته‌هایی شدند که به میهمانی‌ها رسیدند و توانستند جایی ‏کنار موسیقی‌های آن‌ور آب پیدا کنند. احتمالا همان هدفی که تئوریسین‌های ماجرا دنبالش بودند. یک ‏پاپ به مفهوم جهانی‌اش. پاپی برای کنسرت و خلوت و محفل. فراتر از آن‌چه قبل از آن ‏خشایار اعتمادی و عصار و دیگر خواننده‌ها ارایه کرده بودند. با یک رضا گلزار که قرار بود ‏بعدا تبدیل به ابرستاره شود و همه استعدادهای این ترکاندن را با خود و در میان گروه به این ‏سو و آن‌سو می‌برد. آریان همان کاری را کرد که باید می‌کرد. زمینه‌ساز نوعی از موسیقی شد ‏که همزمان و در سال‌های بعد، با شادمهر و بقیه پاپ‌خوان‌های شش و هشت، فاصله‌های ‏موسیقی داخل مرزها و بیرون از آن را به حداقل رساند. آریان به دلیل همین ویژگی‌ها، با ‏وجود همه ضعف‌ها، احتمالا مهمترین گروه موسیقی بعد از انقلاب است. یک نوستالژی برای ‏دهه شصتی‌ها که هنوز هم می‌توانند به آن گوش کنند و انتظار کار تازه‌ای را داشته باشند. ‏کاری که سیامک خواهانی، پیام صالحی و بقیه با کارهای متفرقه‌شان نتوانستند حتی به آن ‏نزدیک شوند.‏
آریان جز دوران کوتاه و درخشان کاری‌اش در سال‌های پایانی دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد ‏‏(یعنی دقیقا همان دوره‌ای که تصور کردنش ما را به حال و هوایی دیگر می‌برد) جرقه‌های ‏دیگری هم داشت. انتشار کاری مشترک و کشاندن کریستی‌برگ به ایران، اگر به دوران ‏محدودیت‌ها نخورده بود و اگر با‌هزار تردید و بدبینی همراه نبود، لابد حسابی صدا می‌کرد و ‏کلی به آن خاطره می‌داشتیم. حیف که این هم مثل خیلی دیگر از لحظه‌های زندگی لای ‏لایه‌هایی از سیاست، چرب و بی‌استفاده شد.‏
اما آریان ماند و بچه‌های آن دوره بزرگ شدند. شاید یک روز هم مثل پینک‌فلوید، مثل ‏گیلمور، واترز، رایت و میسن در لایو‌ایت، دور هم جمع شدند و با گیس‌های سفید شده، ‏خاطره‌هایشان را خواندند. روزی که تینیجرهای آخر دهه هفتاد دوباره کبوترهایشان را پیدا ‏کرده باشند و خوبی دست مهربانی را گرفته باشد.‏

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهد شد.

تعداد بازدید :  261