جوایز ادبی در چندراهی تردید
 
نویسندگانی که جایزه تاسیس می کنند و داورانی که به خودشان جایزه می دهند
 
در غیاب حتی یک جایزه ادبی خصوصی تاثیرگذار و البته باتداوم؛ این امید وجود داشت که جایزه احمد محمود بتواند همچون شماری از جوایز کوچک اما معتبر جهانی، دور از پاشنه آشیل اغلب جوایز ادبی این سرزمین، بنایی نو در وادی رو به ویرانی ادبیات امروز پایه ریزد، اما...
 

امین فرج پور| وقتی اول بار کامران محمدی که هر آن که دستی به قلم دارد خط و ربط و نام و نشانش را می داند و می شناسد، در گفت وگو با یکی از خبرگزاری های کشور، در مقام دبیر، خبر از جایزه ای به نام «احمد محمود» داد؛ و پشت بند آن- به تاریخی که به یاد ندارم چند وقتی بعد از اعلام اولیه بود- نام سارا سالار، مهدی ربی، مهدی یزدانی خرم، پیمان هوشمندزاده و محمدحسن شهسواری را به عنوان داوران اولین دوره این جایزه ذکر کرد؛ یادم می آید که در یادداشتی با عنوان «ادبیات در محاصره» در همین روزنامه نوشتم که با مرور اسامی دبیر و داوران این جایزه، احمد محمود به جرات دور از ذهن ترین اسمی است که می شد برای این جایزه انتخاب کرد.
آن یادداشت البته لحنی ملایم داشت و تلاشش بر این بود که به حرمت نام احمد محمود هم شده، احترام سامان دهندگان جایزه را حفظ کند؛ و البته از حق نباید گذشت که حفظ احترام آنان را منتی نبود و فارغ از تفاوت سلیقه، موسسان و برگزارکنندگان جایزه محمود در ادبیات این مرز و بوم آدم های کم تاثیری نبودند و نیستند. اما نکته مهم، چه آن زمان و چه حال که اولین دوره جایزه هم برگزار شده، بی ربطی نام نویسنده ای چون احمد محمود با متولیان جایزه ای بود که قرار بود با نام احمد محمود به شماری از نویسندگان اهدا شود. به همین دلیل هم بود که بعد از اشاره ای گذرا به این بی ربطی؛ نوشته بودم: نام دبیر جایزه و نیز داوران اولین دوره اش، البته، امیدواری کمرنگی به دست می‌دهد که جایزه احمد محمود می‌تواند به ورطه‌ای که دیگر جوایز در آن غلتیده‌اند، گرفتار نشود. هر چه باشد بیشتر این اسامی از فعالان خوشنام ادبیات در سال‌های اخیر هستند که چند نفر از آنان در جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی نیز نقش داشته‌اند؛ که در یک تقارن شگفت‌انگیز آن جایزه به دنبال حذف نام احمد محمود در فهرست برندگان نهایی جایزه بیست‌سال ادبیات داستانی تأسیس شده بود. اما حتی این نیز برای این‌که کاملا آینده خوبی پیش روی این جایزه متصور باشیم کفایت نمی‌کند...
آن روزها که هنوز نه نامزدی معرفی شده بود و نه
جایزه ای به کسی تعلق گرفته بود، این امیدواری کمرنگ وجود داشت که شاید به اتکای نام احمد محمود، گردانندگان جایزه بتوانند فارغ از روند مسموم مرسوم چنین جوایزی یک سنت دیرینه را در ادبیات این مرز و بوم پایه ریزند؛ تا ادبیات داستانی ما نیز جایزه غیردولتی مستقل و با تداومی داشته باشد که برنده ‌شدن در آن بتواند نام نویسنده‌ای را برند کرده و تضمینی باشد برای خوانندگان و مشتاقان ادبیات که: فلان کتاب را که برنده جایزه احمد محمود شده است، باید خواند.
در حقیقت در غیاب حتی یک جایزه ادبی خصوصی تاثیرگذار و البته باتداوم؛ این امید وجود داشت که جایزه احمد محمود بتواند همچون شماری از جوایز کوچک اما معتبر جهانی، دور از پاشنه آشیل اغلب جوایز ادبی این سرزمین، بنایی نو در وادی رو به ویرانی ادبیات امروز پایه ریزد. به همین دلیل هم بود که یادداشت با نگاهی امیدوارانه به پایان می رسید: مرور کلی شماری از جوایز ادبی غیردولتی که در دو دهه اخیر آغاز به کار کرده‌اند، نشان می‌دهد که اگر رویاهایی که جایزه احمد محمود جان بخشیده است تعبیر واقعی شود، می‌شود جایزه‌ای داشت فارغ از تمام کاستی‌های جوایز سابق؛ که بیشترشان نه تداوم داشتند، نه معیارها و دلایل شفافی برای انتخاب‌های‌شان به دست می‌دادند؛ نه انتخاب‌های‌شان می‌توانست اعتباری ویژه به بار آورد؛ که در حقیقت می‌تواند به این معنا باشد که نتوانسته بودند حضوری مناسب و موثر از خود در دنیای ادبیات داستانی به ثبت برسانند...
این امیدواری ها اما خیلی زود به بن بست ناامیدی ختم شد؛ و تناقض بزرگ میان نام احمد محمود و کسانی که می خواستند جایزه ای به نام این نویسنده پایه ریزند، عیان و عریان جلوه گری کرد. آغازین دم بروز این تناقض ها نیز آن روزی بود که نام کاندیداهای دریافت جایزه اعلام شد؛ و در بین نامزدها نامی از نویسندگانی نبود که در قیاس با دیگران بیشترین قرابت را با زنده یاد محمود داشتند. بیایید با صراحت بیشتری به مرور خاطرات آن روزها  بنشینیم.
وقتی حسن محمودی که او را به عنوان روزنامه‌نگار و داستان‌نویس می شناسیم در کانال داستان ایرانی با لحنی که آشکارا ناراضی بود، نوشت که «رمان کورش اسدی با نام کوچه ابرهای گمشده نتوانسته به جمع پنج رمان نهایی جایزه‌ احمد محمود راه یابد»؛ تمام شائبه هایی که در مورد بی ربطی داوران و دبیر با نویسنده ای چون احمد محمود وجود داشت و مورد اشاره قرار گرفته بود، به مرز اثبات رسید. این خبر اگرچه کوتاه زمانی بعد، از آن کانال حذف شد؛ اما حذف یا انتشار بیشتر و گسترده تر آن چیزی نبود که اهمیت چندانی داشته باشد. در واقع آن خبر وجود و حضور چیزی را تصریح و تایید کرده بود که هر آن کس که کوتاه زمانی نیز در وادی ادبیات این مرز و بوم نفس کشیده باشد، آن را به خوبی می دانست. هر آن کس که احمد محمود را می شناخت و داستانی و رمانی از او خوانده بود، بی شک از همان دم که اسامی یزدانی خرم و شهسواری و دیگران را به عنوان داوران جایزه محمود شنیده بود، ته داستان را پیش بینی کرده و چرایی این نامگذاری نامیمون را حدس و حدسکی زده بود. این که چرا باید شماری از گنگ نویس ترین و اطواری ترین نویسندگان این روزگار که در تعلق خاطرشان به تفکر راست کمترین تردیدی نیست، بیایند و نام جایزه ای را که می خواهند راه اندازند، بگذارند احمد محمود- که مهم ترین داستان سرای چپ به معنای کلاسیکش در این سامان بوده و هنوز هم هست- مضحک تر از حتی بی مزه ترین شوخی ها بود. شوخی تلخی که از همان ابتدا نتیجه غایی آن روشن به نظر می رسید. حرف حرف تفکر است و اندیشه؛ و از این منظر بود که روشن بود رمان یا داستان برگزیده کسانی که داوران جایزه احمد محمود بودند، کمترین نزدیکی با تفکرات و حتی سلیقه نویسنده همسایه ها، داستان یک شهر، زمین سوخته، مدار صفر درجه و درخت انجیر معابد نخواهد داشت. طبیعی هم بود. زنده یاد احمد محمود به گواهی نزدیکانش، و حتی به گواهی دست نوشته هایی که ازش در کتاب دیدار با احمد محمود هست، نه تنها کمترین علاقه ای به جریان ادا اطواری نویسی، گنگ نویسی و داستان های به اصطلاح پست مدرن نداشت، که حتی فعالان این وادی را نویسنده نیز نمی دانست. طرف دیگر ماجرا نیز بدین سان- که هر که در تحریریه های داوران این جایزه رفت و آمدی داشته، بی شک خاطره یا خاطراتی از شوخی ها و طعنه ها و درشت گویی های جنابان داوران به نویسنده های چپ به یاد دارد؛ بگذریم از این که وزن شان آن قدری نبود و نشده که بشود آنان را در همان ترازویی نهاد که بر کفه دیگرش احمد محمود باشد...
به هر شکل وقتی نامزدهای نهایی جایزه احمد محمود معرفی شدند؛ انتخاب رمان هایی که می توانستند کاندیدای دریافت هر جایزه ای جز جایزه احمد محمود باشند، شائبه ها و پرسش هایی را که درباره قرابت داوران و محمود در اذهان مطرح شده بود، یک بار دیگر و این بار واضح تر پیش چشم آورد. نمونه روشن واکنش ها به چنین سلیقه ای- که با بود و نبودش کاری نداریم و فقط و فقط بحث ما ناظر به چرایی حضور مسلطش در جایزه ای است که به نام احمد محمود داده می شود- را می شود در پرسشی مثال آورد که آن روزها در یک ماهنامه مجازی مطرح شد. در ماهنامه مجازی الف یا با اشاره به دیدگاه چپ محمود و نادیده گرفته شدن نویسنده ای قدر از همان سنخ به نام کورش اسدی. در آن جایزه آمده بود: در جایزه‌ای که به نام احمد‌ محمود در حال برگزاری‌است، اگر کتاب کورش اسدی شایستگی برگزیده شدن نداشته باشد، کدام کتاب و کدام نویسنده از چنین شایستگی‌ای برخوردار است؟
این سوال یک پاسخ بیشتر نداشت. پاسخی که از همان ابتدا روشن و واضح بود. پاسخی که از همان آغازین روز اعلام اسامی یزدانی خرم و شهسواری و... به عنوان داوران جایزه احمد محمود در اذهان می چرخید. پاسخی که با این که جایزه محمود هنوز دیکته نانوشته و به تبع آن بی غلط بود و به همین دلیل هم خیلی ها در رودربایستی مانده و به این نکات و شائبه ها اشاره نمی کردند، اما وزن بی ربطی اسامی داوران با احمد محمود چنان بالا بود که درباره اش در مقاله «ادبیات در محاصره» نوشتم. پاسخی آشکار. بله؛ پاسخ را می شد در این جمله خلاصه کرد: جایزه احمد محمود هیچ ربطی به احمد ‌محمود ندارد. حتی اگر به نام او باشد و حتی اگر در روز اهدای جوایز خانواده
زنده یاد محمود را نیز به سالن برگزاری مراسم کشانده باشند. ماجرا خیلی ساده تر از آن است که بشود پای مسائلی دیگر را وسط کشید. یک بار در پاسخ خبرنگاری که درباره جوایز ادبی ایران نظرخواهی می کرد، گفتم که پاشنه آشیل جوایز ادبی این مرز و بوم جایی‌ست که «این جا یک عده ای دور هم جمع می شوند و جایزه ای را تاسیس می کنند و سپس شروع می کنند به این که هر سال جایزه را به یکی از موسسین بدهند؛ و وقتی که هرکدام شان یک یا بعضی مواقع دو بار جایزه گرفتند، آن را تعطیل می کنند و می روند سراغ تاسیس جایزه ای دیگر با نامی دیگر. این لب تمام کتاب هایی است که می شود درباره جوایز ادبی این سامان به رشته تحریر درآورد!
برگردیم سراغ جایزه احمد محمود. در این زمینه مرور خاطرات گذشته می تواند روشنگر باشد...
روزی روزگاری وزیری در وزارتخانه ارشاد بود که می خواست وجهه و تشخصی بالاتر از یک مدیر دولتی داشته باشد و برای همین هم با فیلمساز و آهنگساز و نویسنده جماعت نشست و برخاست می کرد و به اصطلاح فالوده ها می خورد؛ و همو بود که در آن اولین سال های اصلاحات جایزه‌ای راه انداخت به نام بیست سال ادبیات داستانی. جایزه‌ای که ظاهرا قرار بود به رمان مدار صفر درجه احمد محمود برسد؛ اما به دلایلی که درباره اش بارها و بارها حکایاتی نقل شده، این اتفاق نیفتاد. داستان را به روایت احمد محمود که از کتاب دیدار با احمد محمود نقل می شود، با هم می خوانیم: خب جایزه را به من ندادند، چه بکنم؟ بروم با آن‌ها دعوا بکنم؟ اول عنوان کردند که برنده‌‌ جایزه‌‌ ممتاز رمان مدار صفر درجه است. تا لحظه‌‌ آخر این تصمیم بود. حتی دعوتم هم کردند به این مراسم، من هم رفتم. بیست‌ویک جایزه بود که باید به نویسندگان می‌دادند. بیست جایزه از نفر اول تا بیستم و یک جایزه‌‌ ممتاز که اختصاص داشت به من. اسامی را از پایین خواندند تا رسیدند به من. حالا باید جایزه‌‌ ممتاز را اعلام می‌کردند و می‌دادند و لوح زرین هم روی میز بود. اسم مرا نخواندند. یک‌وقت دیدم اعلام کردند که خانم‌ها آقایان بفرمایید برای پذیرایی، همه رفتند بیرون و لوح را هم برداشتند و بردند. من هم آمدم خانه.   
این ماجرا بهانه ای شد برای راه‌اندازی جایزه‌ای به نام منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی. در حقیقت به نظر می رسد نیت دلجویی از احمد محمود موتور محرک این جایزه بود. نیتی به شدت قابل احترام؛ که البته در عمل به راهی دیگر رفت و می شود گفت ادبیات داستانی این سال ها را به راهی دیگر برد. در اولین دوره جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی تا آن جایی که به یاد دارم، مهدی یزدانی‌خرم، حسن محمودی، پیمان اسماعیلی، محمد حسن شهسواری و احمد غلامی اعضای هیات داوران هستند. داورانی که بعد از آن نه تنها به حضور جمعی شان در این جایزه ادامه می دهند و نه تنها یکی یکی به نوبت این جایزه را به خودشان تقدیم می کنند؛ که به‌واسطه دارا بودن تریبون های مطبوعاتی و رسانه ای، حضور مسلط جمع شان را بر جریانات انتقادی و تبلیغاتی ادبیات این سال ها استمرار می بخشند. چنین می شود که در یازده دوره ای که جایزه منتقدین و نویسندگان مطبوعاتی برگزار می شود، احمد غلامی و حسن محمودی در تمامی
 دوره ها به عنوان داور حضور می یابند و مهدی یزدانی خرم و محمد حسن شهرزادی هم 10 دوره. این اتفاق در حالی رخ می دهد که تا جایی که می دانم بیشتر این داوران نه تنها در اولین دوره جایزه، که گاه تا سال ها بعد و دوره های ششم و هفتم آن نیز کتاب داستان نداشته و حداقل آن که منتشر نکرده بودند، اما همه ساله بر کرسی داوری نشسته و قبای کارشناس ادبی بر دوش شان بود. از این مهم تر اما نتایج جایزه نویسندگان مطبوعاتی است؛ که تقریبا تمام داوران اولین دوره حداقل یک بار آن را به دست آورده اند؛ که می توان به احمد غلامی، پیمان اسماعیلی و مهدی یزدانی خرم اشاره کرد- که این دو تای آخری بعدتر- به روایت الف یا- امیدهای ادبیات معاصر هم لقب می گیرند! اسماعیلی البته در سال 88 نیز این جایزه را دریافت
 کرده است.
این ماجراجویی وقتی با تصمیم احمد غلامی برای پایان بخشیدن به جایزه منتقدین و نویسندگان مطبوعاتی به خط پایان می رسد؛ امیدهای آینده ادبیات معاصر برای استمرار افتخارآفرینی هایشان نیاز به جایزه ای دیگر پیدا می کند؛ و چه جایزه ای بهتر از احمد محمود؛ نویسنده شریف و خوش نام و البته قدرتمندی که نامش می تواند ارزش افزوده ای در کارنامه هر آن کس باشد که جایزه ای به این نام را دریافت می کند. چنین می شود که جایزه احمد محمود آغاز به کار می کند؛ تقریبا با همان تیم داوری؛ و در رخدادی شگفت انگیز تقریبا با همان برندگان همیشگی. در واقع در حالی که کتاب نویسنده ای چون کورش اسدی- که چاره زندگی‌اش را در خودکشی یافته- بین گزینه های نهایی هم نیامده، با برنده شدن پیمان اسماعیلی یک بار دیگر داستان داوران و برنده های نوبتی این بار با نامی دیگر کلید می خورد؛ و پیمان اسماعیلی از زحمات داوران تشکر می کند: جایزه‌ای که نام احمد محمود بر روی آن باشد طبیعتاً مسئولیت سنگینی برای من دارد و باعث می‌شود انتظار مخاطبان از منِ نویسنده چندبرابر شود. اعضای هیأت داوران در طی این مدت تلاش‌های زیادی انجام داده و فشارهای زیادی را که از جهت‌های مختلف بر آن‌ها وارد می‌شد
 تحمل کرده‌اند!
این داستان را در مناسبت های دیگر و درباره جوایز دیگر نیز ادامه خواهیم داد. فقط در پایان بد نیست
گفته های احمد غلامی را درباره جایزه نویسندگان مطبوعاتی با هم بخوانیم: یکی از ضعف‌های ادبیات داستانی ما همین جوایزند. یعنی این جوایزی که خود بنده هم یکی از مسئولانش بودم. به کتابی جایزه می‌دادیم، بعد خواننده می‌رفت این کتاب را می‌خواند، می‌دید مزخرف است، بعد دیگر اعتمادش را از دست می‌داد. فردا باز برنده می‌کردیم… می‌گفت باز این کتاب مزخرف را برنده کردند. حالا این کتاب مزخرف چه جوری برنده ‌شده، همه‌ می‌‌دانند و دیگر لازم نیست من توضیح بدهم.


 
http://shahrvand-newspaper.ir/News/Main/122105/نویسندگانی-که-جایزه-تاسیس-می-کنند- و-داورانی-که-به-خودشان-جایزه-می-دهند